تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 679

مساهمون:

ص٦٧٩
براند . چون از خم قول بگرديد اسبى چند ديد با زينهاى متكلّف در ميان نيستان مىچريدند فى الحال ، يك دو كس را فرستاد تا اسبان را دور تر برند و خود با ديگر سواران قهال « [ 1 ] » كرده قدمى چند برفت . ديد كه ميركا محمّد منكوب و مخذول در سايهء بوته « [ 2 ] » ئى خفته است . چون آواز سواران به گوشش رسيد از جاى برجست . نوكرانش دست به تير بردند محمّد ميركا ايشان را منع كرده ، ايشان نيز كمانها از دست « [ 3 ] » بينداختند . امير « [ 4 ] » عثمان عبّاس « [ 5 ] » محمّد ميركا را مقيّد گردانيده فى الحال متوجّه حضرت اميرزادهء جهانيان « [ 6 ] » عمر شيخ بهادر شد . چون آن خبر به گوش اميرزاده عمر شيخ رسيد ، پيش از وصول حكم فرمود كه او را به ياساق رسانيدند . محمّد ميركا خط فارسى و تركى نيكو دانستى و اشعارى « [ 7 ] » كه گفته است تا غايت در ماوراء النّهر متداول است . بعد از آنكه اميرزاده عمر شيخ را اين فتح برآمد و سالم و غانم مراجعت نموده حضرت صاحب قرانى جهانبانى گيتى ستانى « [ 8 ] » از خوارزم معاودت نموده بود كه اميرزاده عمر شيخ در دار السّلطنهء سمرقند به دست‌بوس رسيد و در آن ايّام كه اين آشوب دست داد امير جهانشاه بن امير « [ 9 ] » چاكو لشكرها جمع كرده در عقب امير صاحب قران متوجّه خوارزم شد . چون از بلخ بگذشت خبر يافت « [ 10 ] » ايل بورالداى به يك بار ياغى شده ، گريخته‌اند شب در ميان كرده به موضع بقلان بديشان رسيد و آن جماعت انبوه را گرفت « [ 11 ] » و در اين حال خبر دادند كه ميركا ياغى شده است . امير جهان « [ 12 ] » لشكر كشيده و ساز جنگ ساخته به كنار آمويه رسيد و هم در روز بعضى به گذر و بعضى به عمد از جيحون گذشته فرود آمد ، هم آن شب ناگاه جنيد و على اكبر ياغى شده با سه « [ 13 ] » هزار مرد نيم‌شب به اسم شبيخون به سر امير جهانشاه آمدند و با جهانشاه مردم اعتمادى او شصت سوار بيش نبودند . توكّل بر خداى كرده پشت به آب آورده [ 149 - ب ] و دل به دريا كرده « [ 14 ] » سپرها و تورها در روى كشيدند و مستعدّ جنگ شد و آن شب تا روز از طرفين تير و گرز و شمشير مىباريد . در اين حال خواجه يوسف نوكرى از آب گذرانيده پيش امير
هامش
( [ 1 ] ) - ت : قهال . ( [ 2 ] ) - ت : خارى . ( [ 3 ] ) - م و ل : « از دست » ندارد . ( [ 4 ] ) - ت : ندارد . ( [ 5 ] ) - ت : ندارد . ( [ 6 ] ) - ت : ندارد . ( [ 7 ] ) - م و ل : اشعار . ( [ 8 ] ) - ت : « جهانبانى گيتى ستانى » ندارد . ( [ 9 ] ) - ت : ندارد . ( [ 10 ] ) - ت : « بگذشت خبر يافت » ندارد . ( [ 11 ] ) - ت : بعضى گريخته بودند و آنچه مانده بود جمع كرد . ( [ 12 ] ) - م و ل : « امير جهان » ندارد . ( [ 13 ] ) - ت : ندارد . ( [ 14 ] ) - م و ل : « و دل به دريا كرده » ندارد .