تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 677

مساهمون:

ص٦٧٧

ذكر ياغى شدن ميركا محمّد پسر امير شير بهرام « [ 1 ] »

ميركا محمّد پسر امير « [ 2 ] » شير بهرام اميرى بزرگ بود و به نسبت با امير صاحب قران شرف خويشى و دامادى يافته ، با شوكتى تمام و لشكرى فراوان و جايى عريض و جنابى منيع غرور دولت و كامرانى و وفور غفلت و ناسپاسى پاى سعادت او را بلغزانيد و بخت‌برگشته قرين‌شده مخالفت ورزيد و رقم ياغىگرى بر خود كشيد و از نام بد ننگ نداشت و از شآمت عاقبت آن نينديشيد ، دولت روى برتافته بر او مىخنديد و زبان روزگار در گوشش مىسراييد : شعر « [ 3 ] »
مكن آنكه هرگز نكردست كس * بدين رهنمون تو ديوست و بس
امّا چون سعادت مساعد نبود بر آن حركت شنيع اقدام نمود و پيش از اين در وقت توجّه بندگى حضرت صاحب قرانى « [ 4 ] » به‌جانب « [ 5 ] » خوارزم ابو الفتح برادر كهتر او از امير صاحب‌قران روى گردانيده گريخته بود و در چول راه گم كرده لاليم بهادر را معلوم شده ، فى الحال سوار شده « [ 6 ] » به تجسس و تفحّص او مشغول گشت . ابو الفتح شب در ميان كرده به حصار كت « [ 7 ] » رسيده بود و رنج و مشقّت بيابان بىحدّ كشيده در موضعى فرود آمد . لاليم بهادر به دو رسيد او را از موجب كفران نعمت امير صاحب‌قران « [ 8 ] » و سبب آن حركت ناپسنديده پرسيد گفت شنودم كه ميركا ياغى شده دانستم كه نفس من در معرض تلف است جان خود را گريزانيدم . لاليم او را گرفته و بر بسته سوار گردانيد و به بخارا « [ 9 ] » پيش اميرزاده جهان و جهانيان « [ 10 ] » عمر شيخ بهادر رسانيد . چون اميرزادهء جهان « [ 11 ] » از اين حال واقف گشت به‌طرف سمرقند توجّه نمود و شب در ميان كرده به موضع يلغوز اغاج « [ 12 ] » فرود آمد و لشكرها جمع گردانيده در عقب اميركا روانه شد و اميركا اهل ولايت را جمع كرده بود و خانه آق تيمور بهادر و داد ملك بهادر غارتيده و اموال وافر از ايشان گرفته و به حصار شادمان رفته در جيباخانه گشاده و جيباهاى ديوانى و زره [ 149 - آ ] و جوشن و خود و مغفر « [ 13 ] » گرفته و ساير اسباب حرب و قتال ترتيب مىكرد و به اراذل و اوباش اسب و جيباء فراوان بخشيده مال
هامش
( [ 1 ] ) - ت : « محمّد پسر امير شير بهرام » ندارد . ( [ 2 ] ) - ت : ندارد . ( [ 3 ] ) - ت : بيت . ( [ 4 ] ) - ت : ندارد . ( [ 5 ] ) - م و ل : « به‌جانب » ندارد . ( [ 6 ] ) - ت : گشته . ( [ 7 ] ) - ت : كات . ( [ 8 ] ) - ت : ندارد . ( [ 9 ] ) - ت : بيچاره . ( [ 10 ] ) - ت : « جهان و جهانيان » ندارد . ( [ 11 ] ) - ت : ندارد . ( [ 12 ] ) - ت : يلغر آقاج . ( [ 13 ] ) - « و مغفر » ندارد .