رسيد و لشكر تقتمش كه به ماوراء النّهر درآمده بودند ، گريخته بر ناموس دولت حضرت صاحب قرانى واجب و لازم بود كه انتقام آن حيف شنيع و عوض « [ 1 ] » اين نقصان [ 148 - ب ] قبيح « [ 2 ] » بهجاى آورد فرمان فرمود تا لشكرها بهجانب خوارزم در حركت آمدند چون به موضع اكرى يار رسيدند « [ 3 ] » كنجه « 1 » اغلان و تيمور و قتلغ اغلان و امير شيخ على بهادر را از جملهء لشكر اختيار كرده منقلاى ساخته بهجانب خوارزم فرستاد و عيد خواجه را قراول گردانيد و از پيش روانه كرد . « [ 4 ] » عيد خواجه يكى از معتبران لشكر دشمن گرفته پيش بندگى حضرت فرستاد ، احوال دشمن از او معلوم گردانيد « [ 5 ] » و از آنجا به تعجيل روانه گشته « [ 6 ] » به جوى جدريس « [ 7 ] » رسيدند . « [ 8 ] » چون از آنجا بگذشتند شخصى از طرف دشمن گريخته به درگاه آمد و خبر داد كه ايل تقتمش « [ 9 ] » اغلان و سيلمان صوفى كه در خوارزم بود خوارزم بازگذاشته منهزم شدند و بيشتر دشمن با ايشان اتّفاق كرده ترك مملكت گفتند . حصار و قلعه را به طرح ريخته سر خود گرفته « [ 10 ] » سر بر سرير و جان بر خان و مان اختيار كردند . حضرت صاحب قرانى خوارزم را بىمانعى و منازعى فرو گرفت و اميرزادهء اعظم اميرانشاه بهادر را با امير محمّد سلطانشاه و امير ايكو تيمور و شمس الدّين اوچ قرا و ساير امرا در عقب ايشان به تكاول فرستاد . تا قمكند در عقب گريختگان رفتند و بسيارى از ايشان به قتل آوردند و مال و اسباب بسيار غنيمت گرفتند و بازگشته به خوارزم پيش امير صاحبقران آمدند و حضرت صاحب - قرانى بفرمود تا باروها در خندق ريختند و رطب و يابس را به غارت و تاراج بردند و اهالى خوارزم را برده و اسير كردند ، عزيزان تنعّمپرورده با هزار مذلّت و خوارى برهنه و گرسنه براندند و پردهنشينان ايشان را از ستر عفّت بيرون آوردند . و به مدّت ده روز شهرى بدان معمورى چنان خراب و بىآب ساختند كه در همهء سواد و بياض و درون و بيرون او يك متنفّس نماند و ديوارى كه يك كس در سايهء آن بياسايد درست نگذاشتند .
مصراع
كندند و كوفتند و ببردند مالها « [ 11 ] »
هامش
( [ 1 ] ) - ت : عوضى .
( [ 2 ] ) - ت : ندارد .
( [ 3 ] ) - ل : اكرى باز رسيدند .
( [ 4 ] ) - ت : كردند .
( [ 5 ] ) - ت : كردند .
( [ 6 ] ) - م و ل : گشتند .
( [ 7 ] ) - م : صدريس .
( [ 8 ] ) - ت : رسيد .
( [ 9 ] ) - م : بيغمش .
( [ 10 ] ) - م و ل : گرفتند .
( [ 11 ] ) - ت : از « مصراع . . . » تا اينجا ندارد .
( 1 ) ظفرنامه على يزدى ( اورونبايوف ) : « كوبجه » ، ص 194 .