سليمانشاه و عبّاس بهادر لشكرها جمع كرده در اندرون سمرقند حصار گرفته نشستند « [ 1 ] » و ياغى ولايت خراب مىكرد « [ 2 ] » چنان كه تا سر پل دبوسيه آمده بودند و آن بلوكات را به تمام تاراج و غارت كرده به آنچه مقدور بود خرابى نمودند . امراى سمرقند مجموع دروازهها را بسته حصارى شده نشسته « [ 3 ] » بودند و هيچ آفريده را مجال آن نبود كه تا سر كوچه باغ بيرون آيد . « [ 4 ] » [ 148 - آ ] القصّه ، لشكر پادشاه « [ 5 ] » تقتمش قرشى و نخشب را سوخته روى به دار الملك بخارا آوردند . امير طغاى بوقاى برلاس به استصواب اعيان بخارا خود را محكم كرده بايستاد . جوانان شهر هرروز بيرون آمده به زخم تير و سنگ بر سر كوچه باغها جهاد و غزا مىكردند و نمىگذاشتند كه دغدغى به « [ 6 ] » پيرامون بارو « [ 7 ] » نزديك آيد و دغدغه دهد « [ 8 ] » و امراى سمرقند پيشتر معتمدى را به فارس فرستاده بودند و كيفيّت احوال را به حضرت صاحب قرانى عرضه داشت نموده چون حضرت قرانى بر آن حال اطّلاع يافت ضبط احوال عراق و فارس نموده چنانچه ذكر آن گذشت متوجّه دار السّلطنهء سمرقند شد . چون به اغروقها كه در حدود رى مقرّر فرموده « [ 9 ] » بود رسيد همانروز كه رسيدند اميرزادهء اعظم جوانبخت « [ 10 ] » اميرانشاه بهادر و امير حاجى سيف الدّين چاودو « [ 11 ] » به تعجيل روانه خراسان گردانيد كه لشكرها بيرون كند و امير محمّد سلطانشاه را خود هم از راه يزد فرستاده بود و ممالك آن طرف همدان و قم و كاشان و قزوين و امثال آن بر پير احمد ساوهئى مقرّر داشت و فرمود كه مباشران ولايات « [ 12 ] » و ممالك « [ 13 ] » مذكوره در پيش او جمع شوند و اوامر او را امتثال نمايند « [ 14 ] » و مملكت رى را به پسر حسين جوكار موسى « [ 15 ] » مسلّم فرمود و او را با اسكندر شيخى سلم قيقى در هم پيوست و مقرّر كرد كه از مال رى هرسال جهت اسكندر و لشكر او مبالغى غلّه برسانند و حكّام و ملوك رستمدار و گيلانات را به خوشدلى و نيكويى اجازت مراجعت به اوطان ايشان داد و چون به خوار رى رسيد فيروزكوه و خوار و ساير آن مواضع به اسكندر شيخى مقرّر فرمود . چون به سمنان رسيد امير عزّ الدّين پسر سيّد عماد كه در اين سفر ملازمت نيكو كرده بود سمنان و هزار جريب بر او مسلّم داشت و « [ 16 ] » به خراسان درآمد و
هامش
( [ 1 ] ) - م و ل : در اندرون حصار سمرقند گرفته نشسته .
( [ 2 ] ) - م و ل : و ياغى ولايات مثل فارس مىكرد .
( [ 3 ] ) - ت : « حصارى شده نشسته » ندارد .
( [ 4 ] ) - م و ل : آيند .
( [ 5 ] ) - ت : ندارد .
( [ 6 ] ) - ت : ندارد .
( [ 7 ] ) - ت : باروى .
( [ 8 ] ) - ت : « نزديك آيد و دغدغه دهد » ندارد .
( [ 9 ] ) - م و ل : كرده .
( [ 10 ] ) - ت : ندارد .
( [ 11 ] ) - ت : ندارد .
( [ 12 ] ) - ت : ولايت .
( [ 13 ] ) - ت : « و ممالك » ندارد .
( [ 14 ] ) - ت : نمايد .
( [ 15 ] ) - ت : ندارد .
( [ 16 ] ) - ت : بعد از آن به تعجيل براند و به خراسان درآمد .