لشكرى كه داشت بازگشته متوجّه مقابله ايشان شد و چون به گذار سيحون كه به تقوز طارم مشهور است رسيد لشكر انكاتورا نيز معامعا از آن طرف آب رسيدند . و هردو لشكر از دو طرف گذار فرود آمده مترصّد فرصت نشستند . « [ 1 ] » بعد از چندروز كه در برابر هم نشستند يكى از بدبختان « [ 2 ] » اوزكند ياغى را قلاوز « 1 » شده انكاتورا را به گذارى رهنمونى كرد . انكاتورا به حيله به گذار رفت « [ 3 ] » و يكهزار سوار را در يورت گذاشته فرمود تا شب آتشهاى بسيار كرده خود با ديگر لشكرها آب « [ 4 ] » سيحون را از آن گذار بگذشت . اميرزاده عمر شيخ چون از آن حال خبردار شد ، هم در زمان روى به دو آورد با وجود آنكه لشكر او به عدد بسيارى كمتر از لشكر ياغى بود به جنگ بايستاد و بعد از محاربه و مقاتلهء بسيار عنان بهطرف اندكان تافت و انكاتورا در عقب او روان شد و در نيمفرسنگى اندكان فرود آمدند . اميرزاده عمر شيخ با وجود قلّت و ضعف بيرون آمد و بىمحابا روى بديشان نهاد و توكّل بر حضرت ذو الجلال كرده جنگ در پيوست . اى بسا سر « [ 5 ] » كه در آن روز بىتن و تن كه بىجان شدند ، نعرهء دلاوران و شيههء اسبان چون سيل خروشان و باد بزان به عنان « [ 6 ] » آسمان رسيد .
جهانى در آن دشت آوردگاه * كلاه از سر افتاده ، سر بىكلاه
دشمنان بسيار بودند و لشكر اميرزاده عمر شيخ « [ 7 ] » اندك و او چون شير مىغرّيد و جگرگاه « [ 8 ] » خصم به زخم نيزه و شمشير مىدريد . در اين حال توكّل بهادر تيغ بركشيده صفّ دشمن را شكافته ، اسب اميرزاده را عنان گرفت و او را از جنگگاه بيرون آورد انكاتورا نيز ايستادن مصلحت نديد بازگرديد و لشكريان بعضى در پى رفته ، بسيارى از لشكر او را پياده گردانيدند و غنيمت بىحدّ و شمار گرفتند « [ 9 ] » و اميرزاده عمر شيخ بهادر چندمنزل با چهارصد سوار دلاور در عقب ايشان رفت و ايشان كوچ اوّل سه چهار فرسنگ رفته بودند . بعد از آن هركوچى ده فرسخ مىرفتند ، تا آن زمان كه از ولايت اوزكند « [ 10 ] » تمام بيرون رفتند و روى به مغولستان نهادند .
امّا هم در اين ايّام لشكر تغماق به نواحى ماوراء النّهر درآمده بودند و امير
هامش
( [ 1 ] ) - م و ل : نشست .
( [ 2 ] ) - ت : بندگان بدبخت .
( [ 3 ] ) - ت : « به گذار رفت و » ندارد .
( [ 4 ] ) - م و ل : لب .
( [ 5 ] ) - ت : ندارد .
( [ 6 ] ) - ت : از « چون سيل . . . » تا اينجا ندارد .
( [ 7 ] ) - م و ل : جهانيان .
( [ 8 ] ) - ت : گلوگاه .
( [ 9 ] ) - ت : گرفته .
( [ 10 ] ) - م و ل : اورحيه .
( 1 ) قلاوز / قلاووز : راهنما ، بلد ( لغتنامه ) .