تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 672

مساهمون:

ص٦٧٢
بيفتاد و روان‌تر از تير و تيزتر از تيغ بىدريغ خود را بر دشمن زد . اكثر لشكر كه تا آن غايت پايدارى كرده بودند چون ديدند كه اختيار از دست رفت و بكلّى دشمن از چهار جهت مستولى شد هركس جهت خلاص خود رايى ديدند و فكرى پيش گرفتند « [ 1 ] » و متفرّق شدند . « [ 2 ] » اميرزاده عمر شيخ بهادر « [ 3 ] » در ميان آن‌همه لشكر جرّار آن روز تا به « [ 4 ] » شب حمله‌هاى مكرّر فرمود ، « [ 5 ] » مدهوش‌وار روى به هرطرف كه مىآورد از هم مىريخت و به هركجا كه مىزد از پيش مىبرد . ناگاه در اثناى اين حال از زخم بسيار كه بر اسب او آمده بود بىطاقت شد و بيفتاد . همچنان در ميانهء جنگگاه پياده دست به تير برده كوشش مىنمود كه خواجه رضى نام شخصى از نوكران او پياده شد و اسب خود پيش كشيد . چون اميرزاده عمر شيخ بهادر « [ 6 ] » سوار شد خواجه رضى بر او سوگند داد و گفت : چون من خود را فداى تو كردم اگر بيرون نروى و همچنين [ 147 - ب ] به جنگ مشغول شوى خون خود را در عرصهء عرصات از تو خواهم طلبيد . اميرزاده عمر شيخ به حسب ضرورت از مصافگاه بيرون آمد و روى به اندكان نهاد و تنها مىراند تا قريب سه چهار سوار با او پيوستند و يكى از مقرّبان او گريخته به اندكان رفته بود و تقرير كرده كه اميرزاده عمر شيخ صريح و معاينه به دست دشمن گرفتار شد « [ 7 ] » و ما همه متفرّق گشتيم و آشوبى در اردوى او افتاد و انقلابى در آن شهر دست داد كه نزديك بود كه همه يكديگر را غارت كنند و اهل شهر برآن شدند كه پناه به كوه برند و شهر را به طرح بريزند . در اثناى اين حال يكى برسيد و گفت اميرزاده عمر شيخ سلامت است و مىرسد . سوار و پيادهء آن شهر به استقبال او بيرون آمده ، شكرها گزاردند و صدقات به مستحقّان رسانيد « [ 8 ] » [ ند ] . چون اميرزاده عمر شيخ به اندكان درآمد مجموع مردم كه متفرّق شده بودند جمع كرد « [ 9 ] » و لشكرها كه هزيمت رفته بود . چون خبر سلامتى او شنودند به تمام روى به اندكان نهاده به حضرت پيوستند . چون لشكرها جمع شد روى به سمرقند نهاد . چون نزديك خجند رسيد آوازه افتاد « [ 10 ] » كه انكاتورا عهد و شرط خود را خلاف كرده ، با لشكرى گران به قصد اوزكند متوجّه گشته است . اميرزاده عمر شيخ بهادر با « [ 11 ] » آن قدر
هامش
( [ 1 ] ) - ت : گرفت . ( [ 2 ] ) - ت : شد . ( [ 3 ] ) - ت : ندارد . ( [ 4 ] ) - ت : ندارد ( [ 5 ] ) - ت : نموده . ( [ 6 ] ) - ت : ندارد . ( [ 7 ] ) - م : شده . ( [ 8 ] ) - م و ل : كردند . ( [ 9 ] ) - ت : شدند . ( [ 10 ] ) - م و ل : « آوازه افتاد » ندارد . ( [ 11 ] ) - ت : به .