ذكر حوادث و وقايع سنهء تسعين و سبعمايه « 1 »
حكايت آمدن لشكر تقماق به ماوراء النّهر و جنگ اميرزاده عمر شيخ بهادر با ايشان
چون قمر الدّين را در مغولستان كارى متمشّى نشد پناه به تقتمش خان برد تا انتقام كار از ماوراء النّهر بستاند . تقتمش خان آق خواجه اغلان را با لشكر بسيار و عدّت بىشمار « [ 1 ] » مصاحب او گردانيده به ماوراء النهر فرستاد و از طرف خوارزم [ 147 - آ ] پسر كيخسرو سلطان محمود قتلانى را كه بعد از قتل پدرش آوارهء عالم شده « [ 2 ] » مىگرديد و در اين مدّت پناه به تقتمش برده بود با لشكرى روانه گردانيد . چون آوازهء رسيدن ايشان در ماوراء النّهر منتشر شد اميرزاده عمر شيخ بهادر پيشتر از وصول ايشان لشكر جمع كرده مترصّد مىبود لشكر « [ 3 ] » به تركستان كشيد « [ 4 ] » و عبّاس بهادر و سليمانشاه و برات خواجه كوكلتاش و ساير امرا كه در سمرقند مانده بودند به اميرزاده عمر شيخ پيوستند .
چون خبر رسيدن ياغى نزديك شد به موضع جولاك « 2 » به هم رسيده صفوف معركه تعبيه كردند و به جنگ باز ايستادند اميرزاده عمر شيخ « [ 5 ] » با وجود آنكه در قول ايستاده بود انديشيد كه از اين امرا هيچكس جوابده قمر الدّين نباشد و ناگاه از گوشهئى خللى واقع شود . از مجموع لشكرها چندنفر مرد مردانه گزيده « [ 6 ] » خود را بر قول ياغى زد و از قفاى ايشان درگرديد و به جنگ چنان مشغول و مشعوف شد كه باز بر سر قول خود نيامد . امراى سمرقند بهجهت طرح مصافگاه يكى را بهطرف قول فرستادند تا مصلحت
هامش
( [ 1 ] ) - ت : « وعدت بىشمار » ندارد .
( [ 2 ] ) - ت : شده مىگرديد .
( [ 3 ] ) - ت : به سرحد .
( [ 4 ] ) - ت : كشيده .
( [ 5 ] ) - ت : « اميرزاده عمر شيخ » ندارد .
( [ 6 ] ) - ت : بگزيد .
( 1 ) سال 790 ه . ق .
( 2 ) ظفرنامه على يزدى : « چوكلك » ، ج / 1 ، ص 319 .