رسالت بهجانب فارس به اردوى همايون فرستاد و خود در عقب متوجّه سيرجان شد و در خيال و ضمير او آن بود كه اگر لشكر صاحب قرانى به كرمان متوجّه شوند او به قلعهء سيرجان تحصّن نمايد .
چون امير اختيار الدّين حسن « [ 1 ] » به فارس رسيد بعد از آنكه استكشاف فرمودند « [ 2 ] » حضرت صاحب قرانى را معلوم شد كه عماد الدّين احمد داعيهء تحصّن دارد . فرمان فرمود كه دههزار سوار و امير اختيار الدّين حسن نيز مصاحب ايشان متوجّه محاصرهء كرمان و سيرجان شوند . سلطان عماد الدّين احمد چون از اين حال اعلام يافت متوجّه اردوى همايون « [ 3 ] » گشته در فارس به بساط بوس رسيد و بندگى حضرت چندروز كه بر ظاهر شيراز گذرانيدند محرّم سنهء تسعين « [ 4 ] » و سبعمايه نو شد . هم در آن ايّام خبر رسيد كه در ولايت ماوراء النّهر آشوبى افتاده و پادشاه تقتمش مخالفت نموده . لشكرى به ماوراء النّهر فرستاده است . حضرت صاحب قرانى حكومت شيراز را به شاه نصرت الدّين « [ 5 ] » يحيى مسلّم فرمود و حكومت كرمان برقرار به سلطان « [ 6 ] » عماد الدّين احمد ارزانى داشت ، امّا سيصد تومان مال امانى كرمان متقبّل شد كه نقد كرده و اصل خزانه گرداند « [ 7 ] » و حكومت سيرجان نامزد سلطان ابو اسحق نبيرهء شاه شجاع كرد و در عوض سيرجان گرمسيرات شيراز داخل سلطان احمد كرمان گردانيد .
فرمان شد كه جناب افادت مآب ، سيادت انتساب ، فضايل اكتساب ، افضل المحققين و اكمل المدقّقين عمدة العلماء الراسخين ، قدوة الفضلاء المتبحّرين امير سيّد شريف الدّين على الجرجانى - قدّس سرّه - به دار السّلطنهء سمرقند تشريف فرمايند « [ 8 ] » .
هامش
( [ 1 ] ) - ت : ندارد .
( [ 2 ] ) - ل : فرموده بودند .
( [ 3 ] ) - ت : ندارد .
( [ 4 ] ) - ت : تسع تسعين .
( [ 5 ] ) - ت : ندارد .
( [ 6 ] ) - ت : ندارد .
( [ 7 ] ) - ت : گردانند .
( [ 8 ] ) - م و ل : از « فرمان شد كه جناب . . . » تا اينجا ندارد ، ت : در حاشيه .