تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 668

مساهمون:

ص٦٦٨
بعد از اين خرابى امير حاجى بيك و نويا شاه « [ 1 ] » « 1 » را به محافظت شهر باز گذاشت و رايات منصور متوجّه شيراز گشت و در مقدّمه امير ايكو تيمور و چند امير ديگر با ده هزار مرد به‌جانب شيراز روانه گردانيد و سلطان « [ 2 ] » زين العابدين چون خبر واقعهء اصفهان به دو رسيد و از عزيمت بندگى حضرت واقف گشت روى به گريز آورده متوجّه صوب شوشتر شد و قبل از آن ميان او و پسرعمّش شاه منصور خشونتى بود ، در اين قضيّه اعتماد بر او كرده متوجّه جانب او شد و انديشيد كه چون قرابت و نسبت است در وقتى كه قضيّهء صعب واقع شود به گذشته‌ها التفات ننمايند و آنچه وظيفهء مدد و مساعدت باشد به تقديم رسانند و انديشه نكرد كه خسيس و لئيم به تجارب روزگار مهذّب نشود و حوادث ليل و نهار جوهر ناپاك را در بوتهء وقايع پاك نگرداند بلكه چون خباثت نفس ذاتى باشد به مرور روزگار ازديادپذير و شرارت درون ملكه ضمير گردد . القصّه ، چون به حوالى شهر شوشتر رسيد شاه منصور طمع كرده مردم او را فريب داد و به خداع و مكر به‌جانب خود دعوت كرد و چون مزاج ابناى روزگار بر غدر و بىوفايى مجبول است ، مجموع خاك بىآزرمى در روى وفا پاشيده به‌جانب او متوجّه شدند . سلطان زين العابدين با معدودى چند بماند آخر الامر شاه منصور جمعى را فرستاد تا زين العابدين را به شهر درآورده و به قلعه بردند و آنجا موقوف گردانيد و آن جماعت كه با مخدوم و مخدوم‌زادهء خود « [ 3 ] » غدر و بىوفايى « [ 4 ] » كرده بودند گرفته اموال و اسباب باز ستده محبوس و مخذول گردانيد و از اينجا گفته‌اند : شعر « [ 5 ] »
بدكنش را به روزگار سپار * كه زند روزگار او را حدّ
هيچ دشمن به دشمن آن نكند * كه كند مرد بىخرد با خود
مجموع از كرده پشيمان گشته « [ 6 ] » و بر تقصير خود ندامت افزودند . امّا چون كار از دست و تير از شست رفته بود پشيمانى و ندامت مفيد نيامد « [ 7 ] » . در اين حال از جانب كرمان سلطان عماد الدّين احمد امير اختيار الدّين حسن را كه اعقل صناديد جهان بود « [ 8 ] » به اسم
هامش
( [ 1 ] ) - م و ل : يوسف شاه . ( [ 2 ] ) - ت : ندارد . ( [ 3 ] ) - ت : زين العابدين . ( [ 4 ] ) - ت : « و بىوفايى » ندارد . ( [ 5 ] ) - ت : بيت . ( [ 6 ] ) - ت : گشتند . ( [ 7 ] ) - نبود . ( [ 8 ] ) - ت : « كه اعقل صناديد جهان بود » ندارد . ( 1 ) ظفرنامه شامى ( فيلكس تاور ) : « نويينشاه » ، ص 105 ، ظفرنامه شامى ( فيلكس تاور چاپ چكسلواكى ) : « نويا ، نويين ، يوسف شاه » ، ص 62 ، ظفرنامه على يزدى : « نونشاه » ، ج / 1 ، ص 315 .