انديشه ناكرده محصّلان را زارزار « [ 1 ] » كشتند و بسيارى از لشكريان كه در شهر به مهمّات خود رفته بودند بدين سبب به قتل آمدند .
بيت
مثل زنند كه صد ساله ظلم و جور ملوك * به از دو روزه شرّوشور و هرجومرج عوامّ « [ 2 ] »
بزرگان و دانايان در ميان نبودند و بعضى از پيران و « [ 3 ] » عقلا كه مانده بودند از خوف غلبهء عوامّ سخن نتوانستند گفت . تا كار از دست برفت و هم « [ 4 ] » در اوّل شب آواز دهل و طبل به اردوى همايون « [ 5 ] » رسيد و چون معلوم كردند به تهيّاء اسباب تدارك مشغول گشتند .
فى الحال كه آن خبر برسيد امير صاحبقران به نفس خود سوار شده نماز خفتن به دروازهء توقچى راند و از اطراف لشكريان روى به ديوار شهر آوردند و تا بامداد از طرفين جنگ سخت كردند و امير بابا تيمور بن « [ 6 ] » امير آققا بهادر آن شب كشته شد و امير عثمان عبّاس را تيرى بر وى زدند ، فامّا بعد از چندروز صحّت يافت و چون روز شد آن جماعت كه اين فتنه انگيخته بودند از يكديگر فرو پاشيدند و اهل شهر را عرضهء شمشير بليّات گردانيدند . روز ديگر حكم نافذ شد تا هفتاد هزار سر آدمى به ظاهر اصفهان جمع كردند نمونهء روز رستاخيز در آن شهر ظاهر شد و حقيقت
« يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ وَ أُمِّهِ وَ أَبِيهِ وَ صاحِبَتِهِ وَ بَنِيهِ
« [ * ] » » « 1 » آشكارا گشت و فرمان شد تا از آن سرها منارها و گل تودهها ساختند .
[ اين بنده كه مؤلّف اين كتاب است با خدمت مولاناى اعظم شهاب الدّين عبد اللّه لسان از دروازهء توقچى تا به قلعهء طبرك كه يك نصف ديوار اصفهان است از بيرون شهر در آن روز مىگذشتيم ، منارها كه از سرها برآورده بودند بيست و هشت مناره شمرديم هر مناره از هزار سر زياده بود و به دو هزار نمىرسيد چنان كه در يكديگر هزار و پانصد مىتوانست گرفت و بر آن طرف ديگر شهر هم بود . امّا كم ، و آن حال در اواخر شوّال سنهء تسع و ثمانين و سبعمايه [ 146 - ب ] واقع شد ] .
هامش
( [ 1 ] ) - ت : « زارزار » ندارد .
( [ 2 ] ) - م و ل : « اين بيت ندارد » .
( [ 3 ] ) - ت : « پيران و » ندارد .
( [ 4 ] ) - ت : « تا كار از دست برفت و هم » ندارد .
( [ 5 ] ) - ت : ندارد .
( [ 6 ] ) - ت : پسر .
( [ * ] ) آيات 34 و 35 و 36 ، سوره 80 .
( 1 ) زبده ، بخش دوم ، ج / 1 ، ص 564 .