تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 666

مساهمون:

ص٦٦٦
اهالى آن قلعه را بعد از تسخير دودو بر يكديگر بسته « [ 1 ] » [ 146 - آ ] از قلعه‌كوه در موضعى كه از آنجا تا به پايان مىرسيدند پانصد گز بل زيادت بود بينداختند و آن ناصر الدّين حاكم دويم را پيش طلبيد ، و گفت : اين چه بيداد بود كه بر خود و خلايق كردى ؟ زبانش در جواب لال بود مهر خاموشى بر لب نهاد . حكم شد تا يك نيمهء سر و يك نيمهء ريش و يك نيمه بروت و يك ابروى او را بر ضد يكديگر تراشيدند و گرد تمامى اردو و الوس برآوردند و بعد از فضايح روز كوچ او را گردن زده بر يك طرف راه نهادند ، در تنگنايى تا تمام لشكر به دو عبور كردند « [ 2 ] » و فضيحت بسيار با او بكردند و بعد از تسخير قلعهء « [ 3 ] » وان كوچ فرموده به خوى و سلماس رسيدند . آنجا ملك عزّ الدّين شير را تربيت فرموده ولايت كردستان بر او مسلّم داشت ، از آنجا كوچ فرموده حاكم ارمى ديزك نام به بساط بوس رسيد و به عنايت مخصوص گشته ولايت ارمى به دو مقرّر فرمود و از آنجا روانه شد « [ 4 ] » به ليلان مراغه فرود آمد و چندروز آنجا توقّف فرمود و پيش از اين ايلچى به‌جانب شيراز پيش سلطان زين العابدين پسر شاه شجاع فرستاده بود و او را طلب داشته و گفته كه چون پدر مرحوم تو با ما دم « [ 5 ] » دوستى زده در مقام انقياد و ايلى و مطاوعت بود مىبايد كه توجّه به حضرت ما نمايى تا به تجديد ، آن ولايت « [ 6 ] » بر تو مقرّر داشته به نوعى باز فرستيم « [ 7 ] » كه موجب سرافرازى تو باشد او در آمدن تكاسل مىورزيد . در اين وقت خبر رسانيدند كه به قول خود وفا نمىنمايد و ايلچى را باز داشته نمىفرستد و سوداهاى فاسد زيادت از حدّ خود در سر دارد . حضرت صاحب قرانى اغرقها را فرمود كه در رى قشلاق كند و منقلايى تعيين كرده خويشتن قول لشكر شد متوجّه اصفهان گشته از همدان گذشت و به جربادقان رسيد و از آنجا به اصفهان نزول فرمود . اكابر و سادات و علما و اشراف و رؤسا « [ 8 ] » به استقبال بيرون آمدند . امير صاحب‌قران ايشان را تعظيم كرد و امير ايكو تيمور به قلعهء طبرك در آمد و مال امان بر اهل شهر مقرّر گردانيدند و اميرزاده تيمور ملك بن آق بوقا بهادر « [ 9 ] » و محمّد سلطانشاه به قبض آن به شهر رفتند و اكابر اصفهان در اردو توقّف نمودند . چون شب درآمد جماعتى از اوباش و اراذل به تسويل شيطانى خروج كردند و از عاقبت كار
هامش
( [ 1 ] ) - ت : بستند . ( [ 2 ] ) - ت : طلبيدند . ( [ 3 ] ) - ت : از « و بعد از فضايح روز . . . » تا اينجا ندارد . ( [ 4 ] ) - م و ل : حصار . ( [ 5 ] ) - ت : « روانه شد » ندارد . ( [ 6 ] ) - م و ل : در . ( [ 7 ] ) - م و ل : مملكت . ( [ 8 ] ) - ت : « و رؤسا » ندارد . ( [ 9 ] ) - ت : نور ملك .