امير صاحبقران از آنجا به صحراى موش متوجّه شد و ولايت را مسخّر گردانيده به شهر اخلاط رسيد . حاكم آنجا انقياد نمود او را بنواخت و ولايت بر او مسلّم داشت و از آنجا بهجانب اغرق روانه شد و ساير لشكر بر كنارهء دريا روانه شدند .
چون به اغرق رسيدند ملك عز الدّين كرد ياغى شده به حصار وان درآمد و چون لشكر برسيدند « [ 1 ] » و قلعه را در ميان گرفتند ملك عز الدّين « [ 2 ] » از مخالفت پشيمان شده ، مطيع شد و از حصار بيرون آمد . اهل ولايت كه پناه به حصار برده بودند راههاى حصار محكم گردانيده « [ 3 ] » ناصر الدّين نامى را از قرابتان حاكمان آن مملكت برخود حاكم گردانيدند و ياغى شدند و چندانچه ايشان را نصيحت نمودند قبول نكردند . فرمان شد تا عرّاده و منجنيق و اسباب قلعهگيرى مهيّا گردانيدند و مدّت بيست و هفت روز از بام تا شام با اهل قلعه جنگ كردند و بعد از حرب بسيار و كوشش بىشمار حصار را بگرفتند و خلق بسيار به قتل آوردند . در اين اثنا ايلچى طهرتن از ارزنجان برسيد و تحف و هداياى پادشاهانه آورد و اظهار عبوديّت و انقياد نمود . امير صاحبقران او را نواخته و خلعت پوشانيده بازگردانيد و حكم فرمود كه آن ولايت برقرار بر او « [ 4 ] » مفوّض باشد و اشارت فرمود كه قلعهء وان را خراب كنند و مىگويند آن قلعه از بناهاى شدّاد عاد است و استحكام آن « [ 5 ] » به مرتبهئى بود كه چون حكم خرابى آن به نفاذ انجاميد امير يادگار اندخودى با تومان خود چندانكه كوشش نمودند يك سنگ از آن عمارت جدا نتوانستند كرد بر بالاى كوه سنگهائى برهم نهادهاند كه هريك هزار من و زيادت نيز هست و لشكر منصور چنين موضعى مستحكم را به اندك زمانى مسخّر گردانيدند و خواجه على پسر خواجه مجد الدّين كارخانه تاريخ فتح آن « [ 6 ] » قلعه در اين رباعى نيكو گفته است :
رباعى
شاهى كه به تيغ ملك ايران بگرفت * ماه علمش سرحد كيوان بگرفت
تاريخ گرفتن حصار وان را * گر پرسندت بگو كه « كيوان بگرفت » « 1 »
هامش
( [ 1 ] ) - م و ل : رسيدند .
( [ 2 ] ) - م و ل : ندارد .
( [ 3 ] ) - ت : از « پناه به حصار . . . » تا اينجا ندارد .
( [ 4 ] ) - ت : به دو .
( [ 5 ] ) - ت : او .
( [ 6 ] ) - ت : اين .
( 1 ) « كيوان رفعت » - 789 .