سيف الدّين و امير ايكو تيمور را نيز بفرستاد تا در گرفتن آن سعى تمام « [ 1 ] » نمايند « [ 2 ] » ايشان رفتند قلعه را در ميان گرفته سعى بسيار نمودند و بعد از جنگهاى سخت حصار را گرفته دروازه را ويران گردانيدند و حاكم قلعه [ 145 - ب ] را مقيّد كرده به حضرت آوردند .
در اين ولا به سمع شريف رسانيدند كه جماعتى از تركمانان در وسط بلاد هستند كه مضرّت ايشان مسلمانان را عامّ است ، قوافل حاجّ را مىزنند و رعايا را خرابى و مضرّت مىرسانند . امير صاحب قران بىتوقّف سوار شده به قروق ارغون رسيد و فرمان داد كه حواشى و اغرق در الاطاق « [ 3 ] » توقّف نمايند و با لشكرها متوجّه شده حصار قلعهء ايدين را مسخر فرمود و بر قلعه اونيك گذشته به ارزن الروم رسيدند « [ 4 ] » و از آنجا به آب جمجور « 1 » « [ 5 ] » نزول فرمود . امير صاحبقران بهجانب ارزنجان به امير طهرتن ايلچى فرستاد ، و او را به مطاوعت خواند و از شآمت مخالفت تحذير فرمود سر مطاوعت فرود آورده در مقام انقياد و بندگى درآمد و ايلچى « [ 6 ] » را راضى و خشنود به انواع انعام و احسان نواخته بازگردانيد .
امير صاحبقران اميرزاده اميرانشاه را به طلب قرا احمد « [ 7 ] » تركمان نامزد فرمود .
امتثال امر فرموده تراخت « [ 8 ] » كرد و غنيمت بىحساب از اسب و شتر و گوسفند الجا گرفته مراجعت نمود و اميركا « [ 9 ] » محمّد را هم بدين مهمّ فرستاده بهطرف كوهستان افتاد و مردم آن طرف سر راه گرفته بودند بعد از جنگ و حرب بىشمار به فرّ دولت ابد پيوند از آن تنگنا به بساط بوس و اصل شد . امّا بيشتر مردم كه با او بودند بهدست ياغيان گرفتار گشتند و شيخ على هرغونى « 2 » و اقبال شاه برغوچى و تيلاك « [ 10 ] » زودتر به ايل قرا احمد « [ 11 ] » رسيدند ، با يكديگر حرب كردند و لالا خواجه را در آن حرب ياغيان « [ 12 ] » گرفتند و كشتند و بندگى حضرت صاحب قرانى جهانشاه بهادر را فرستاد « [ 13 ] » تا ولايت را غارتيد و مال و منال بسيار غنيمت يافت و ليكن شاه ملك به اختيار خود رفته بود . « [ 14 ] » صورتى كه مقدّر بود واقع شد .
هامش
( [ 1 ] ) - م و ل : ندارد .
( [ 2 ] ) - م و ل : كنند .
( [ 3 ] ) - م و ت : إله طاق .
( [ 4 ] ) - ت : رسيده گرفتند .
( [ 5 ] ) - ت : جنجور .
( [ 6 ] ) - م و ل : ايلچيان .
( [ 7 ] ) - ت : محمّد .
( [ 8 ] ) - ت : سرعت .
( [ 9 ] ) - ت : مراكا محمّد .
( [ 10 ] ) - م و ل : تيلاق .
( [ 11 ] ) - ت : محمّد .
( [ 12 ] ) - م و ل : ندارد .
( [ 13 ] ) - ت : به ايلغار ديگر فرستاد .
( [ 14 ] ) - ت : بود به ايلغار .
( 1 ) ظفرنامه شامى ( فيلكس تاور ) : « جنججور » ، ص 103 .
( 2 ) همان : « هرغويى » ، ص 103 ، ظفرنامه شامى ( فيلكس تاور چاپ چكسلواكى ) : « هرغوينى » ، ص 60 .