جاهلى چند چندين آدمى در ميانه چرا هلاك گردند مىبايد كه من بعد بر همان شرط و عهد باشيم و فتنه در خواب رفته را بيدار نگردانيم چه رسول - صلوات اللّه عليه - فرموده است كه - الفتنة نائمة لعن اللّه من أيقظها - يعنى فتنه شخصى را مىماند كه در خواب رفته باشد و تا بيدارش نكنند برنخيزد ، لعنت خدا بر آنكس باد كه او را بيدار گرداند و اگر كسى خلاف آن كند يا خلاف آن در خاطر آرد بايد كه از طرفين او را تأديب كرده ، گوشمال دهيم و به جزا رسانيم تا عبرت ديگران باشد . آنگاه مجموع آن اسيران را زر و جامه و خلعت داده ، بذرقه « 1 » تعيين كرد تا ايشان را از لشكر جدا كرده بهطرف مملكت خود روانه گردانيدند . و شوريده برادر كهتر مبشّر زخمدار شده بود ، در اين بهار سنهء تسع و ثمانين وفات يافت .
اميرزاده جهان اميرانشاه گوركان از آب كر گذشته به سلامت به امير صاحبقران ملاقات فرمود و حضرت صاحب قرانى بهجانب كوكچه تنگيز « 2 » حركت فرمود . در اين حال شاهزادهء عظمى و بانوى كبرى مهد اعلاء سراى ملك آغا با مخدوم و مخدومزاده عالميان نور ديدهء سلطنت و درّ درياى مكرمت اميرزاده شاهرخ بهادر از سمرقند متوجّه عراق گشته . خبر رسيدن ايشان به حضرت صاحبقرانى رسيد . اغرق را گذاشته استقبال ايشان نمود و در موضع مرند رسيده ملاقات كردند و از آنجا سوار شده « [ 1 ] » به قلعهء النجق رسيدند . سه روز توقّف كردند « [ 2 ] » و لشكر را فرمود تا به كوه برآمده « [ 3 ] » جنگ انداختند و فصيل آن را گرفته « [ 4 ] » خراب كردند اهل قلعه از بىآبى به شرف هلاك رسيده بودند به عجز و بيچارگى درآمده ، امان طلبيدند . « [ 5 ] » ايشان را امان بخشيده « [ 6 ] » اشارت فرمود تا از كوه فرود آيند . در اين اثنا ابر و بارندگى پديد آمد و بارانى عظيم بباريد و آبگيرها و حوضها را پر آب شد . « [ 7 ] » باز چون بدان انتعاش يافتند راه خلاف سپرده به قول خود وفا ننمودند . امير صاحبقران امير كامحمّد و ارغون « [ 8 ] » و اوچ قرا بهادر را تعيين كرد تا قلعه را حصار دهند و خود مراجعت فرموده به اغرق رسيد و امير شيخ على بهادر به محاصرهء حصار بايزيد رفته بود ، امير صاحبقران حاجى
هامش
( [ 1 ] ) - ت : در حاشيه : ايلغار كرده .
( [ 2 ] ) - م و ل : كرد .
( [ 3 ] ) - ت : برآمد .
( [ 4 ] ) - ت : كوفته .
( [ 5 ] ) - ت : طلبيد .
( [ 6 ] ) - ت : بخشيد .
( [ 7 ] ) - ت : كردند .
( [ 8 ] ) - م و ل : « ارغون » ندارد .
( 1 ) بذرقه : راهنما ( دهخدا ) .
( 2 ) ظفرنامه شامى ( فيلكس تاور ) : « كوكچه دنكيز » ، ص 102 .