ذكر وقايع و حوادث سنهء تسع و ثمانين و سبعمايه هجريّهء نبويّه « 1 »
در آخر زمستان چون فصل بهار نزديك رسيد [ خبر رسانيدند ] كه پادشاه تقتمش عداوت آشكارا كرده لشكرى از جانب دربند تا آب سمور « [ 1 ] » فرستاده است . امير صاحب قران فرمود تا شيخ على بهادر و امير ايكو تيمور و عثمان عبّاس با تومانات لشكر از آب كر گذشته بهطرف دشمن نهضت نمايند و فرمود كه چون ما را با پادشاه تقتمش عهد و پيمان در ميان است و ما بر همان عهديم ، اگر دانيد كه لشكر اوست دست از جنگ بازداريد و بازگرديد . و از عقب ايشان اميرزاده اميرانشاه بهادر را بفرستاد . چون رسيدند و سياهى لشكر ديدند پرسيدند كه لشكر كيست ؟ گفتند كه لشكر پادشاه تقتمش است و ما را فرستاده كه از لشكر امير تيمور با خبر باشيم . امرا به حكم وصيّت و « [ 2 ] » فرمان حضرت صاحب « [ 3 ] » قرانى پرخاش نكردند و بر جنگ اقدام ننمودند و بازگرديدند . دشمنان باز گشتن ايشان را بر ضعف حمل كردند و حمله كرده رسيدند « [ 4 ] » و بر لشكر منصور تيرباران كردند . « [ 5 ] » امرا و بهادران چون اين صورت ديدند بازگرديدند و جنگ در پيوستند و قريب چهلكس در ميانه كشته شد . در اين اثنا اميرزاده اميرانشاه بهادر برسيد به يك حمله ايشان را براند و بسيارى از ايشان به قتل آورد و اطراف و جوانب ايشان را گرفته حربى عظيم واقع شد و ايشان گريخته به دربند رسيدند و بسيارى از ايشان اسير كرده به حضرت صاحب قرانى فرستادند .
حضرت صاحب قرانى ايشان را تربيت فرموده پادشاه تقتمش را بر قاعده پرسش نمود و اظهار الطاف و مهربانى كرد . فرمود كه ميان ما حقّ پدر فرزندى است بهواسطه
هامش
( [ 1 ] ) - م و ل : تموز .
( [ 2 ] ) - ت : « وصيت و » ندارد .
( [ 3 ] ) - ت : از « حضرت صاحب . . . » تا اينجا ندارد .
( [ 4 ] ) - ل : ندارد .
( [ 5 ] ) - م و ل : ريختند .
( 1 ) سال 789 ه . ق .