تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 657

مساهمون:

ص٦٥٧
نبودى نتوانستى و اگر به خلاف آن خواستى كه از كسى انتقام كشد و سارو عادل حمايت كردى هم مقدور او نبودى تا كار سلطان حسين درگذشت و نوبت به احمد رسيد و احمد تهوّر و جلادت سارو عادل و داعيهء پادشاه نشانى او مىدانست و تغيّر مزاجى هرچه تمامتر با او داشت و فى الواقع حقّ به جانب احمد بود زيراكه هر خادم و نوكر كه مصلحت خود را بر مصالح مخدوم تقديم كرد و انديشهء فاسد در خيال آورد فى الحقيقة دشمن آن خانواده است اگر مخدوم « [ 1 ] » مدرك واقع شده است تدارك آن به واجبى مىداند « [ 2 ] » و اگر روزگار او را مخّ الحمار خورانيده و از تحرمز آن نابكار غافل ماند ديگر ملازمان مشفق بالذّات با آن حرامزاده بد مىشوند و دايما منزجر باشند هرچند به كنايه « [ 3 ] » و صريح آن بزرگ را آگاه مىگردانند از غايت بىوقوفى اظهار مىكند كه او نوكر نيك ماست و ديگران او را نمىتوانند ديد . تا بدين واسطه آن بدبخت مهمّات خود را چنانچه دلخواه است سرانجام مىكند و عاقبت الامر خانوادهء مخدوم را مستأصل مىگرداند
« أَلا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى
« [ 4 ] »
الظَّالِمِينَ
« [ * ] »
»
« 1 » القصّه ، سارو عادل سوء المزاج احمد به نسبت خود دريافته بود و در بند حرامزادگى و كافر نعمتى بود قتل « [ 5 ] » سلطان حسين را بهانه ساخت و چون معاويه « [ 6 ] » كه به مكافات خون عثمان قيام نمود طلب خون سلطان حسين مىكرد و لشكر بسيار درهم كشيد و با سلطان احمد به‌صورت عصيان و كسوت طغيان برآمد . بعد از آنكه طاقت مقاومت احمد نداشت التجابه دشمن قديم ايشان شاه شجاع برد و خواست كه از آنجا تدارك آن خلل كند و آن بود كه پادشاه سعيد « [ 7 ] » شاه شجاع وفات يافت و نوبت پادشاهى « [ 8 ] » به زين العابدين رسيد و سارو عادل در مملكت فارس بماند تا آن زمان كه رايات نصرت شعارى در شهور سنهء ستّ و ثمانين و سبعمايه سايه بر ممالك عراق عجم انداخت . سارو عادل از درگاه فارس نوميد گشت و سوداى حكومت از سر او بيرون نمىرفت طالب علمى سيستانى نام عمر بن زنگى رستم « [ 9 ] » پيش نوّاب حضرت صاحب قرانى فرستاده صورت اخلاص برطبق عرض نهاد و حضرت
هامش
( [ 1 ] ) - م : از « تقديم كرد . . . » تا اينجا ندارد . ( [ 2 ] ) - م : مىنمايد . ( [ 3 ] ) - ل : به نسبت با . ( [ 4 ] ) - ل : على القوم . ( [ 5 ] ) - ت : از « و فى الواقع حقّ . . . » تا اينجا ندارد . ( [ 6 ] ) - م و ل : يزيد . ( [ 7 ] ) - ت : « پادشاه سعيد » ندارد . ( [ 8 ] ) - ت : ندارد . ( [ 9 ] ) - ت : « عمر بن زنگى رستم » ندارد . ( [ * ] ) قسمتى از آيه 18 سوره 11 . ( 1 ) هان لعنت خدا بر ستمكاران باد .
زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 657 | سيد كمال حاج سيد جوادى / عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )