تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 660

مساهمون:

ص٦٦٠
فرمود كه صورتى عجب مشاهده مىكنم و امرى غريب مىبينم ، آنچه در اين روزگار واقع شده و از فترات حوادث در هرج‌ومرج پديد آمده تا قواعد از حال خود افتاده و رسوم پادشاهى برقرار نمانده ، نيز غريب نيست از آنكه چون سلاطين كامكار « [ 1 ] » نمانند هر آينه تشويش و تفرقه به حال ملك راه يابد ، امّا تعجّب من از قضاياى پادشاهان پيش و ملوك سابق است كه با وجود بسطت و كامرانى و ايالت و جهانبانى در وسط مملكت ايشان جماعتى از گرج كه مخالف دين محمّدى - على شارعه الصّلوة و السّلام - بوده‌اند [ 144 - ب ] . و اين بىدينان را در مقام كامرانى و مملكت‌دارى گذاشته و به اندك حطامى كه از ايشان رسد قانع شده و به‌هرحال اكنون كه نوبت ايالت و جهانبانى به فيض فضل آسمانى به ما رسيده است بر ذمّت همّت خود واجب و لازم مىدانيم ، در قلع و قمع و استيصال ايشان كوشيدن و بيضهء اسلام را از خبث وجود ايشان پاك داشتن و آن را به درگاه حضرت عزّت وسيلت عظمى دانستن . القصّه ، عزيمت مبارك بر برانداختن ايشان مصروف فرموده ، جنگ انداختند و حصار ايشان را مسخّر گردانيدند و بسيارى از ايشان را به قتل آوردند و والى امور ايشان ملك بقراط به حضرت آمد . او را بند كرده روانه شد . از موضع تفليس گذشته ، در آن صحارى عزيمت شكار فرمود . در اثناى كوچها حصنهاى بسيار و قلعه‌هاى بىشمار مسخّر گردانيدند « [ 2 ] » كه ذكر هريك به تطويل انجامد و امير جهانشاه بهادر را با بعضى ديگر از امرا فرمود تا عساكر گرج را غارت كردند و اميرزاده محمّد درويش را سرلشكر ساخته ، فرستاده بود تا در شكى به دفع دشمنان مشغول شود و ارغونشاه و رمضان خواجه را به ولايت تنكت فرستاد و ساير لشكر در دامن البرزكوه مىرفتند غارت و غنيمت بسيار يافتند و هركجا قلعه ديدند خراب كردند و به موضع قراباغ كوچك درآمدند و از « [ 3 ] » كشتى بر آب كر پل بسته عبور كردند و از آجا امير صاحب‌قران عزيمت گرفتن ولايت ايل ييتاق « 1 » و قلعه سرخ فرمود و بقراط تفليسى را كه حبس فرموده بودند بر همان هيأت به قراباغ رسانيد امير صاحب‌قران از آنجا كه كمال ديانت و فرط اعتقاد پاك او بود ، او را پيش طلبيده به نصايح مشفقانه و مواعظ حسنه به دين
هامش
( [ 1 ] ) - ت : لا مكان . ( [ 2 ] ) - ل : كرده‌اند . ( [ 3 ] ) - م و ت : ندارد . ( 1 ) ظفرنامه شامى ( فيلكس تاور ) : « قيتاغ » ، ص 101 .