حضرت صاحب قرانى بدان پيشكش هيچ التفات نفرمود و حكم شد تا هردو را بگرفتند و مقيّد گردانيدند « [ 1 ] » و استفسار اموال مملكت از ايشان كردند ، بيشتر به خرج رفته بود و چيزى نمانده ، بدان سبب خاطر حضرت صاحب قرانى از امير عادل به يكبارگى برنجيد . در آن ايّام خواجه يحيى سمنانى و خواجه شيخ تفتازانى كه از وزراى سلطان احمد بودند از او روىگردان گشته به بندگى حضرت صاحب قرانى آمدند و حضرت صاحب قرانى آن دو بزرگ را تربيت و عنايت فرمود ، تفتازانى را پيش اميرزادهء كريم جوانبخت مقرّر فرمود و يحيى سمنانى را منصب ديوان « [ 2 ] » بزرگ داد و در امور تبريز و آذربايجان او صاحب وقوف به اتّفاق امير محمّد سلطانشاه ضبط مال نمود « [ 3 ] » .
حضرت صاحب قرانى به شنب غازان نزول فرمود از طرف سلطانيّه خبر رسيد كه لشكريان گيلانات « [ 4 ] » در قزوين خرابى مىكنند و راه خراسان را مسدود گردانيدهاند .
حضرت صاحب قرانى آن كس كه حقّ مخدومزادگان خود نشناخت يعنى « [ 5 ] » امير عادل را طلب داشت و گفت : مردم گيلانات در قزوين خرابى كردهاند « [ 6 ] » و لشكريان ما را از تردّد خراسان چاره نيست . امير ايكو تيمور را مقرّر كردهايم جهت ضبط راهها مىبايد كه به عيسى و اغجكى و ايمن قيا « [ 7 ] » در قلعهء سلطانيّهاند مكتوبنويسى تا ايشان بىتوقّف « [ 8 ] » پيش ايكو تيمور آيند و ملازم باشند تا آن كار را كفايت كنند . امير دولتشاه جيباچى همراه عادل رفت تا نوّاب او مكتوب نبشته بستانند و با امير ايكو تيمور رسانند و اين حال در بيست و چهارم شعبان سنهء ثمان و ثمانين و سبعمايه بود و در روز چهارشنبه بيست و هفتم ماه مذكور امير عادل را بگرفتند و اغرق و قيتول او غارت كردند آرى :
بد مكن كه بد افتى * چه مكن كه خود افتى
و جمعى از كسان او گريخته به خانههاى تبارزه مختفى گشتند « [ 9 ] » .
هامش
( [ 1 ] ) - ت : گردانيد .
( [ 2 ] ) - ل : ديوانى .
( [ 3 ] ) - ت : از « در آن ايّام خواجه . . . » تا اينجا ندارد .
( [ 4 ] ) - ت : لشكر گيلان .
( [ 5 ] ) - ت : از « آنكس . . . » تا اينجا ندارد .
( [ 6 ] ) - ت : در حاشيه : لشكر گيلان . . .
( [ 7 ] ) - ت : ندارد .
( [ 8 ] ) - ت : « و ايمن قيا » ندارد .
( [ 9 ] ) - ت : از « آرى . . . » تا اينجا ندارد ، ت : بعد از سه روز او را به قتل آوردند .