پس بر ذمّت همّت ما واجب باشد بعضى اوقات را به دفع شرّ ايشان مصروف گردانيدن و ولايت و مملكت را از مفسدان شرير پاك كردن . بنابراين امر فرمود تا از هر ده نفر لشكرى دو نفر اختيار كرده بيرون گردند و اغرق را گذاشته بىتوقّف سوار گشته « [ 1 ] » متوجّه « [ 2 ] » ايشان شد و اشارت فرمود تا بروجرد و حوالى آن را غارت كردند و خرّمآباد را غمآباد ساخته ، « [ 3 ] » ويران گردانيدند و اكثر آن دزدان و مفسدان را به ياسا رسانيدند « [ 4 ] » و در آن مواضع آق تيمور بهادر و امير عمر عبّاس و محمّد پسر همّت « [ 5 ] » را هواى گرمسير ضرر رسانيده ، بيمار شدند و آن سه جوان بهادر هريك در ميعاد اجل خويش شربت فنا نوش كردند .
خواجه على مؤيّد سبزوارى سربدار « [ 6 ] » را در بعضى از آن معارك زخمى رسيد و بعد از مدّتى بدان سپرى شد .
پيشتر حضرت صاحب قرانى ايلچى به طلب عادل آقا « [ 7 ] » فرستاده بود . چون ايلچى به عادل آقا رسيد عادل آقا « [ 8 ] » به يراق آن مشغول گشت و بعد از يك هفته از اوجان روانه شد . چون به هشترود رسيد مولانا قطب الدّين صدر با اغرق چند كه بندگى حضرت صاحب قرانى بدان طرف « [ 9 ] » نامزد فرموده بود رسيدند . امير عادل او را اسب و خرجى داده نوازش نمود و بهجانب بندگى حضرت صاحب قرانى « [ 10 ] » روانه گشت . چون به همدان رسيد اغرق حضرت « [ 11 ] » صاحب قرانى و لشكرها در آن حدود رسيده بودند و حضرت صاحب قرانى به قضيّهء ملك عزّ الدّين و لرستان مشغول بود .
بندگى « [ 12 ] » آقا متوجّه اردوى اعلى گشته در روزى كه ملك عزّ الدّين و اتباع و اشياع او را اسير كرده بودند و قلعهء نهاوند را « كرّة بعد اخرى » « 1 » مسخّر گردانيده عادل آقا در آن روز به شرف « [ 13 ] » بساط بوسى مستسعد گشت و امير محمّد سلطانشاه روز ديگر برسيد و بنياد قصد و خصومت عادل آقا كرد و هرروز به نوعى ديگر پيش حضرت صاحب قرانى تقبيح حال عادل مىكرد . در اين اثنا ناگاه خبر رسيد كه سلطان احمد از بغداد متوجّه تبريز شده « [ 14 ] » از سنتاى عبور كرده به تبريز روانه شد . حضرت صاحب قرانى
هامش
( [ 1 ] ) - ت : گشتند .
( [ 2 ] ) - ت : متوجّه جانب .
( [ 3 ] ) - ت : « غمآباد ساخته » ندارد .
( [ 4 ] ) - م و ل : رسانيد .
( [ 5 ] ) - ت : ندارد .
( [ 6 ] ) - ت : ندارد .
( [ 7 ] ) - م و ل : امير عادل .
( [ 8 ] ) - ت : امير عادل .
( [ 9 ] ) - ت : ندارد .
( [ 10 ] ) - ت : « صاحب قرانى » ندارد .
( [ 11 ] ) - ت : ندارد .
( [ 12 ] ) - ت : عادل .
( [ 13 ] ) - ت : شريف .
( [ 14 ] ) - ت : قصد تبريز كردهاند .
( 1 ) - - - )