مجموع آن جماعت را كه با او بودند غارت كردند و اموال بسيار و غنيمت بىشمار به دست لشكر امير صاحبقران افتاد . چنانچه از حدّ و حصر بيرون بود . سنتاى منكوب و مفلوك « [ 1 ] » با معدودى چند بيرون رفت و متوجّه بغداد شد . امير عادل قريب چهار ماه در اوجان و حوالى تبريز بود و هرروز از بندگى حضرت صاحب قرانى ايلچيان مىرسيدند .
حضرت « 1 » صاحب قرانى از سمرقند كه متوجّه تسخير « [ 2 ] » عراق گشته بود چون به فيروزكوه رسيد سيّد كمال الدّين از سارى آنجا به بساط بوس رسيده پسر خود سيّد غياث الدّين را به ملازمت حضرت صاحب قرانى منسوب گردانيد ، مقدم او را به اعزاز تلقى كرده رعايت پادشاهانه فرمود و پيش از اين به چندسال قفل حجاز بر صوب لر كوچك عبور مىكردند . ملك عز الدّين كه حاكم آن « [ 3 ] » ديار « [ 4 ] » بود ايشان را غارتيده بود « [ 5 ] » و شناعت آن به اقطار عالم رسيده و ملوك « [ 6 ] » آن نواحى را عدّت و قدرت آن نبوده كه جزاى آن مفسدان بديشان رسانند و اين خبر به مسامع شريفهء حضرت « [ 7 ] » رسيده بود و نيّت مبارك بدان « [ 8 ] » مصروف گشته كه هرگاه روزگار مسامحت كند و فرصت دست دهد گوشمال لركان دزد « [ 9 ] » داده « [ 10 ] » كينه حجاج از ايشان بكشد . « [ 11 ] » در اين وقت كه به فيروز كوه نزول فرمود در اثناء آنكه احوال اطراف آن مملكت « [ 12 ] » ذكر مىرفت « [ 13 ] » در سياق [ 142 - ب ] سخن ذكر لر كوچك و فسادى كه از ايشان در عالم واقع شد و مىشود در خدمت « [ 14 ] » حضرت صاحب قرانى به تجديد ذكر رفت . آن « [ 15 ] » قضيّهء سابق به خاطر شريف آورده فرمود « [ 16 ] » كه مدّتى است تا « [ 17 ] » معاش ناپسنديده آن نابكار « [ 18 ] » شنيدهام و آنچه از ايشان « [ 19 ] » با مسافران واقعشده و مىشود بتخصيص درباره حجّاج بيت اللّه - زاده اللّه تعظيما و تكريما « [ 20 ] » - معلوم كرده « [ 21 ] » و ايزد عزّ و علا رعيّت را كه ودايع اللّهاند به ما سپرده است ، هر آينه بىشك « [ 22 ] » فردا از ما خواهند پرسيد چگونه روا باشد كه در وسط مملكت جماعتى چنين مفسد باشند ؟ و ما را قدرت دفع و استيصال ايشان باشد و در آن باب تقصير كنيم ،
هامش
( [ 1 ] ) - ت : مغلوب .
( [ 2 ] ) - ت : ندارد .
( [ 3 ] ) - م و ل : آنجا .
( [ 4 ] ) - م و ل : ندارد .
( [ 5 ] ) - م و ل : غارت كرده بود .
( [ 6 ] ) - ت : بلوك .
( [ 7 ] ) - م و ل : ندارد .
( [ 8 ] ) - م و ل : برآن .
( [ 9 ] ) - ت : « لركان دزد » ندارد ، ت : ايشان .
( [ 10 ] ) - ت : داده آيد .
( [ 11 ] ) - ت : « كينه حجاج از ايشان بكشد » ندارد .
( [ 12 ] ) - م و ل : ممالك .
( [ 13 ] ) - ت : مىكردند .
( [ 14 ] ) - م و ت : ندارد .
( [ 15 ] ) - ت : اين .
( [ 16 ] ) - ت : ندارد .
( [ 17 ] ) - ت : « مدّتيست تا » ندارد .
( [ 18 ] ) - ت : ايشان .
( [ 19 ] ) - ت : به نسبت با .
( [ 20 ] ) - ت : « زاده اللّه تعظيما و تكريما » ندارد .
( [ 21 ] ) - م و ل : « معلوم كرده » ندارد .
( [ 22 ] ) - ت : « بىشك » ندارد .
( 1 ) ظفرنامه شامى ( فيكلس تاور ) : « ذكر توجّه امير صاحبقران به دفع مفسدان لر » ، ص 98 .