نيشابور پيش اميرزاده اعظم « [ 1 ] » اميرانشاه بهادر رسانيدند و هنوز رايات همايون حضرت صاحب قرانى از دار السّلطنهء « [ 2 ] » سمرقند كوچ نفرموده بود اميرزاده اميرانشاه آن را به جانب سمرقند روان كرد و امراى مذكور از آنجا بهطرف تبريز روانه گشتند . امراى حضرت صاحب قرانى اغرق خود را بهطرف شيد نهرو « [ 3 ] » ييلاق سورلق روانه كردند و سارق اتكه « [ 4 ] » را بر سر اغرق مقرّر كرده بفرستادند و گرگان كهن يعنى اميرين كبيرين « [ 5 ] » امير عادل و امير محمّد سلطانشاه و ساير امرا متوجّه تبريز شدند و تبريزيان عن قريب از ورطهء لشكريان تقتمش خان خلاص يافته بودند . زبان « [ 6 ] » هريك بدين بيت مترنّم بود :
شعر « [ 7 ] »
دغدغهء دغدغان مىنرود از دماغ * كيست كه از دغدغان بر دل او نيست داغ
بيشتر خلايق مجروح و مفلوك گشته و اكثر را ، دختر و پسر به اسيرى برده بودند و داغها نيز بر دل و « [ 8 ] » جگر هريك نهاده و آتش تحيّر در خاطر هركس زده . « [ 9 ] »
شعر « [ 10 ] »
چه گويم چهها رفت با خاصّ و عامّ * ز ظلم و تعدّى و جور و جفا
مساجد بكلّى چو ميخانه شد * ز فسق و فجور و ز شرب و زنا
گرفتند و بردند و كردند اسير « [ 11 ] » * زن و مرد را بىگناه و خطا
و آن « [ 12 ] » خرابى كه لشكر تقتمش در تبريز كرده بودند قابل تقرير و تحرير نيست .
فى الجمله ، عادل « [ 13 ] » آقا مردم تبريز را استمالت داد و هركسى « [ 14 ] » را « [ 15 ] » به كارى و مهمّى مشغول گردانيد و خود به اوجان رفت و در قروق اوجان متمكّن گشت . در اين حال سلطان احمد اغرق خود را از بغداد به ييلاق تبريز مىفرستاد و سنتاى اين اغرق را سركرده بود .
چون به حوالى سورلق « [ 16 ] » رسيدند « [ 17 ] » سارق اتكه را چون « [ 18 ] » خبر شد جمعى كه در آن حوالى « [ 19 ] » بودند بر او جمع گشتند و در زمانى كه سنتاى فرود آمد بود بعضى خيمهها زده « [ 20 ] » و بعضى مىزدند و بعضى هنوز « [ 21 ] » نرسيده بودند كه بر سر ايشان تاختند و سنتاى و
هامش
( [ 1 ] ) - ت : ندارد .
( [ 2 ] ) - ت : ندارد .
( [ 3 ] ) - ت : « شيد نهرو » ندارد .
( [ 4 ] ) - ت : ابكه .
( [ 5 ] ) - ت : از « گرگان . . . » تا اينجا ندارد .
( [ 6 ] ) - ت : فرمان .
( [ 7 ] ) - ت : نظم .
( [ 8 ] ) - ت : « دل و » ندارد .
( [ 9 ] ) - ت : از « و آتش . . . » تا اينجا ندارد .
( [ 10 ] ) - ت : بيت .
( [ 11 ] ) - م و ل : « گرفتند و كردند و بردند اسير » .
( [ 12 ] ) - ت : اين .
( [ 13 ] ) - م و ل : بندگى .
( [ 14 ] ) - م و ل : كس .
( [ 15 ] ) - م : ندارد .
( [ 16 ] ) - م : سورلغ ، ت : سوراخ .
( [ 17 ] ) - ت : رسيد .
( [ 18 ] ) - ت : ندارد .
( [ 19 ] ) - ت : عراق .
( [ 20 ] ) - ت : زده بودند .
( [ 21 ] ) - ت : ندارد .