تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 645

مساهمون:

ص٦٤٥
مستسعد گشتند « [ 1 ] » و از بسيارى نثار ، سمّ مراكب در زر گرفته شد و به مقدم همايون و مواكب ميمون نشاط و شادى نمودند و گل مراد ايشان شكفته شد و بستان آمال و امانى نضارت و طراوت يافت . حضرت سلطان زين العابدين هريك را به محلّ و موضع خود استمالت فرموده به فنون نوازش و صنوف مراحم و عواطف سرافراز گردانيد و عرصهء امل « [ 2 ] » هريك فسيح « [ 3 ] » گشت ، بىمانعى و منازعى به دار الملك عراق نزول فرمود و بىوسيلت اعمال سيف و سنان مملكت اصفهان در تحت تصرّف آمد . پهلوان محمّد زين الدّين « [ 4 ] » و حكّام و گماشتگان نواحى و كوتوالان قلاع و حصون طوعا او كرها كليد « [ 5 ] » قلاع و حصون و دفاين و ذخاير خزاين به امناى حضرت سلطنت سپردند و تمام توابع و مضافات و ساير ضمايم و ملحقات و مجموع ولايات و بلوكات به شرف بساط بوس « [ 6 ] » مشرّف « [ 7 ] » گشتند و از جانب قم « [ 8 ] » و ساوه پيشكش و نثار آوردند و خراج را متكفّل و متقبّل شدند . حضرت سلطان و سلطان‌زادهء جوان بخت سزاوار افسر شاهى و تخت ، سلطان مجاهد الدّين « [ 9 ] » زين العابدين ، على صفى « [ 10 ] » قمى و پير احمد ساوه‌ئى [ را ] كه هردو پير كهنه آن ديار بودند امان‌نامه‌ئى نبشت و به « [ 11 ] » قرار آن خطّه بر ايشان مسلّم داشت ، الحقّ حضرت شاه شجاع و خانوادهء نامدارش سلاطين كامكار بنده‌نواز نيكوكار صلاح‌انديش بودند « [ 12 ] » و بعد از آن خاطر همايون به تعيين نوّاب و عمّال پرداخت و فتح‌نامه‌ئى به شيراز پيش خال خود مجد الدّين مظفّر كه او را قائم مقام خود گذاشته بود فرستاد و او را طلب داشت و حكومت اصفهان به دو تفويض فرمود و خواست كه جوانب و حوالى آن از فتنه و فساد [ 141 - آ ] پاك گرداند تا اهالى و متوطّنهء آن مملكت در حجر امن و استقامت روزگار گذرانند . بدين واسطه « [ 13 ] » قصد سلطان ابو يزيد كرد و به‌جانب او روانه گشت . و السّلام « [ 14 ] » .
هامش
( [ 1 ] ) - ت : گشت . ( [ 2 ] ) - ت : ندارد . ( [ 3 ] ) - ت : مقرّر . ( [ 4 ] ) - ت : زين العابدين . ( [ 5 ] ) - ت : كلّيه . ( [ 6 ] ) - م : « بوس » ندارد . ( [ 7 ] ) - ت : مستسعد . ( [ 8 ] ) - ت : بم . ( [ 9 ] ) - ت : از « و سلطان‌زادهء . . . » تا اينجا ندارد . ( [ 10 ] ) - ت : حيفى . ( [ 11 ] ) - ت : بر . ( [ 12 ] ) - ت : از « الحق حضرت . . . » تا اينجا ندارد . ( [ 13 ] ) - ت : از « تا اهالى و متوطّنه . . . » تا اينجا ندارد . ( [ 14 ] ) - م و ل : « و به‌جانب او روانه گشت و السلام » ندارد .