تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 642

مساهمون:

ص٦٤٢
هريك به مقام خود عود كردند و بر اين صورت چندروز « من الفلق الى الغسق « [ 1 ] » » « 1 » به جدال و عناد گذرانيدند . چون هوا اكتساب برودت نمود و ماه رمضان نزديك شد شاه يحيى پوشيده از امرا « [ 2 ] » التماس كرد كه حضرت « [ 3 ] » سلطان زين العابدين را برآن دارند كه مراجعت نمايد و امرا نيز از جنگ ملول گشتند . امير همام الدّين و امير فرج « [ 4 ] » بهادر « [ 5 ] » ساعى شدند و پيش سلطان زين العابدين عرضه داشتند كه هوا سرد شد و لشكريان اهبت زمستان ندارند اولى آنكه در اين ولا عنان عزيمت به‌جانب دار الامان شيراز « [ 6 ] » معطوف فرمايند و چون فصل بهار درآيد و چهارپايان فربه شوند و در صحرا علفى پيدا شود توجّه نموده اين « [ 7 ] » قضيّه به اتمام رسانيده آيد . سلطان زين العابدين سخن ايشان شنوده ركاب همايون به‌جانب فارس معطوف گردانيد « [ 8 ] » و در آن زمستان در شيراز ايّام و اوقات « [ 9 ] » همايون به عيش و عشرت گذرانيد .

ذكر بازگذاشتن شاه يحيى اصفهان را و آمدن سلطان زين العابدين به اصفهان و مسلّم شدن مملكت عراق را « [ 10 ] » و نصب كردن خال خود « [ 11 ] » به حكومت عراق

شاه « [ 12 ] » نصرت الدّين يحيى را بخل و امساكى ذاتى بود . چنان كه مولانا شمس الدّين محمّد حافظ شيرازى - نوّر اللّه مرقده - در قطعه‌ئى از مقطّعات از شاه يحيى شكوه فرموده ثبت افتاد :
دل مبند « 2 » اى مرد بخرد بر سخاى عمرو و زيد * كس نمىداند كه كارش از كجا خواهد گشاد
رو توكّل كن نمىدانى كه نوك كلك من * نقش هر صورت كه زد رنگى « 3 » دگر بيرون فتاد
هامش
( [ 1 ] ) - ت : من العلق الى النسق . ( [ 2 ] ) - ت : « از امرا » ندارد . ( [ 3 ] ) - ت : ندارد . ( [ 4 ] ) - ت : فرخ . ( [ 5 ] ) - ت : ندارد . ( [ 6 ] ) - م : اصفهان . ( [ 7 ] ) - م و ل : آن . ( [ 8 ] ) - م و ل : « اوقات » ندارد . ( [ 9 ] ) - ت : روانه گشت . ( [ 10 ] ) - م و ل : « و مسلم شدن مملكت عراق را » ندارد . ( [ 11 ] ) - ت : امير مجد بن مظفر . ( [ 12 ] ) - ت : شاهزاده . ( 1 ) از سپيدهء صبح تا غروب آفتاب . ( 2 ) ديوان حافظ : « منه » ، تصحيح ناتل خانلرى ، انتشارات خوارزمى 1362 ، ص 1066 . ( 3 ) همان : « نقشى » .