آزرده بود صلاح در آن ديدند كه سلطان محمّد را در اصفهان بهسبب پيوند عضديّه « [ 1 ] » توقيف كنند و سلطان محمّد قبول فرمود . « [ 2 ] » شاه يحيى « [ 3 ] » جماعت « [ 4 ] » اصول اصفهان جوانان كارآزموده را در سلاح نشاندند و سر كوچهها محكم كردند و قريب بيست هزار سوار و « [ 5 ] » پياده تمام سلاح از محلّات با سپر و چپر متوجّه در دولتسرا شدند « [ 6 ] » و دولتسرا را بر شاه يحيى حصار كردند چنان كه شاه را مجال مقاومت نبود . شاه پيش ايشان فرستاد و سؤال كرد كه مقصود چيست ؟ اگر نوّاب زيادتى در حساب و قلم كردهاند به عذر و تدارك آن مشغول شويم و اگر ملتمسى « [ 7 ] » ديگر هست رفع كنند تا مبذول افتد . در جواب گفتند شاه را طلب كرديم آمد ، اين « [ 8 ] » زمان جز آنكه مراجعت كند ملتمسى ديگر نيست . شاه يحيى « [ 9 ] » قبول فرمود و مهلت خواست تا حرم و متعلّقان را نقل طبرك كند و در شب از طبرك نهضت فرمود و در حين اين قضيّه سلطان ابو يزيد در نطنز بود و محمّد زين الدّين در جربادقان .
چون شاه نصرت الدّين « [ 10 ] » يحيى چنان كه آن طالب علمى را كه از مدرسه بيرون مىكردند ، گفت ما از اين محلّ بيرون مىرويم ، روان شد ، « [ 11 ] » اصول اصفهان قرار برآن دادند كه يكى را روانهء دار السّلطنهء « [ 12 ] » شيراز گردانند « [ 13 ] » و اين بشارت به حجّاب حضرت سلطان زين العابدين « [ 14 ] » رسانند . صورت حال عرضه داشته ، در صحبت امير على مير ميران « [ 15 ] » را روانه گردانيدند . « [ 16 ] » چون به حضرت سلطان رسيد و احوال به عرض رسانيدند ، سلطان زين العابدين از اين صورت بغايت مبتهج و « [ 17 ] » خرّم گشت . « [ 18 ] » امير على را خلعت فاخر و كمر مرصّع و اوكلكاى كرامند سيورغال فرمود و على سبيل الاستعجال بر صوب عراق نهضت نمود ، در هر منزلى يكى از امرا استقبال مىنمودند و چون موكب همايون به حوالى اصفهان نزول فرمود سلطان محمّد و خواجه شيخ ابراهيم و مولانا ركن الدّين صاعد و خواجه عضد الدّين قاضى استقبال كردند و به شرف بساط بوس
هامش
( [ 1 ] ) - ت : عضديان .
( [ 2 ] ) - م و ل : « و سلطان محمّد قبول فرمود » ندارد .
( [ 3 ] ) - ت : ندارد .
( [ 4 ] ) - م و ل : « راهان جماعت » .
( [ 5 ] ) - م و ت : « سوار و » ندارد .
( [ 6 ] ) - ت : ندارد .
( [ 7 ] ) - ت : مقصودى .
( [ 8 ] ) - ت : آن .
( [ 9 ] ) - م و ل : ندارد .
( [ 10 ] ) - ت : ندارد .
( [ 11 ] ) - ت : از « چنان كه آن طالب . . . » تا اينجا ندارد ، ت : از اصفهان بيرون رفت .
( [ 12 ] ) - ت : ندارد .
( [ 13 ] ) - ت : كنند .
( [ 14 ] ) - م : زين .
( [ 15 ] ) - ت : امير على امير نور الدّين .
( [ 16 ] ) - ت : و صورت حال در عرضه داشت باز نمايند . امير على امير نور الدّين را روانه گردانيدند و اين بشارت به حجاب حضرت سلطان زين العابدين رسانيدند .
( [ 17 ] ) - ت : « مبتهج و » ندارد .
( [ 18 ] ) - م و ل : گشته .