و پير سلطان يكيك بهتدريج پيش سلطان زين العابدين آمدند به مرتبهئى رسيد كه نصرت الدّين « [ 1 ] » شاه يحيى از غيبت آن جماعت و پيوستن ايشان به مخالفان متوزّع و متوهّم شد از ظاهر اصفهان خيمهء اقامت بركند و پناه به شهر برد و قرار بر آن داد كه يك روز مقرّر كند « [ 2 ] » تا ايشان از شهر بيرون آيند و اينها نزديك شهر روند و جنگ كنند .
روز مقرّر سلطان زين العابدين بفرمود تا « [ 3 ] » جوانان لشكر و بهادران صفدر جامهء جنگ و سلاح كفاح در پوشيدند و بر مراكب باد رفتار آتش سرعت فلك جولان سوار گشتند . پهلوان مهذّب و امير فخر الدّين « [ 4 ] » عبد الكريم و امير همام الدّين و امير فيروزبخت و امير على بيك موسى جاندار در جوانقار و پهلوان طالب و امير شاه كيقباد « [ 5 ] » و فيروز بخت اصفهانشاه « [ 6 ] » و امير تنكرى برمش و خواجه شاهين در بوانقار و امير مظفّر الدّين سلغر و جماعت بوى نوكران و خراسانيه « [ 7 ] » پيش سلطان زين العابدين در قول و از جانب اصفهان امير « [ 8 ] » غياث الدّين شول و سلطان ابو يزيد و امير « [ 9 ] » ابراهيم شاه و امير پير على عادلشاه در بوانقار و پهلوان محمّد زين الدّين و پهلوان خطاب آقا و خضر شاه جيباچى و باكو شاه در جوانقار و شاه نصرت الدّين « [ 10 ] » يحيى و سلطان عبدل و زنگى عبدل و سلطان جهانگير و سلطان محمّد و عبدل زنگى و محمّد قورچى در قول ايستاده از بامداد تا زمان ظهر از هيچ جانب قدم فراتر ننهادند . امّا تير در ميانه كبوتروار سفارتى مىكرد و رسالتى [ 140 - آ ] بهجاى مىآورد . زمان ظهر از هردو جانب لشكرها چون دو كوه متحرّك گشتند . امّا از جانب اصفهان بعضى جوى و ديوار را حصار خود ساخته بودند و پيادگان را در پيش كرده ، از بوانقار سلطان زين العابدين امير تنكرى برمش مبادرت نمود و از آن طرف امير سليمانشاه و باكو شاه از طرفين كوششى « [ 11 ] » مردانه كردند و در آخر گيرودار تنكرى برمش چماقى برخود سليمانشاه زد چنان كه خود از سرش جدا شد و نزديك بود كه او را دستگير كنند .
سليمانشاه عنان برتافت و از جانب جوانقار سلطان زين العابدين ، پهلوان مهذّب و امير عبد الكريم در مقابل سلطان ابو يزيد بودند دستبرد مردانه نمودند « [ 12 ] » چنانچه از زمان ظهر تا اوان اصفرار رواكب و مراكب را قرار نبود و جز ضرب و طعن كار نه ، آخر روز
هامش
( [ 1 ] ) - ت : ندارد .
( [ 2 ] ) - ت : كنند .
( [ 3 ] ) - م و ل : با .
( [ 4 ] ) - ت : ندارد .
( [ 5 ] ) - م و ل : كيقبادى .
( [ 6 ] ) - ت : اصفهانشاهى .
( [ 7 ] ) - ت : خراسانيان .
( [ 8 ] ) - م و ل : ندارد .
( [ 9 ] ) - ت : ندارد .
( [ 10 ] ) - ت : ندارد .
( [ 11 ] ) - ت : كوشش .
( [ 12 ] ) - ت : « دستبرد مردانه نمودند » ندارد .