تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 542

مساهمون:

ص٥٤٢
در تنگ بود [ 115 - آ ] مخالفتى در ميان ( 1 ) افتاد و مىخواست كه او را گوشمالى دهد . پسر بزرگ خود را با آق بوقا و اشرف و جمعى مخصوصان خود قريب سه هزار مرد ( 2 ) سوار و دو هزار پياده نامزد آن ( 3 ) يورش كرد و ايشان را به طرف كردستان روانه داشت و عرصه خالى ماند . روز جمعه صباح آتش در خانه عبد الملك تمغاچى افتاد و اين ( 4 ) آوازه در شهر بغداد شايع شد . امير اسماعيل مجموع نوكران خود را كه مانده بودند به معاونت او فرستاد و بر در خانهء او چند ( 5 ) سپاهى عراقى و سى نفر خراسانى كه ايوداجى ( 6 ) « 1 » او بودند زيادت نماند . چون وقت نماز دررسيد گفت چون مردم هريكى ( 7 ) به طرفى رفته‌اند حالا نماز پيشين در خانه بگذارم و بر آن قرار داد . از قضاى خداى تعالى ( 8 ) ناگاه مولانا شهاب الدّين ( 9 ) انبارى كه از جملهء معتمدان او بود و امور شرعى مذهب امام احمد ( 10 ) حنبل به او تعلّق داشت و حقوق قدمت خدمت با ايشان داشت امير اسماعيل را الزام كرد به نماز رفتن ، چون وضو ساخت و خواست كه بيرون آيد خواجه‌سرايى بيرون آمد و از آن جماعت كه در قصد او بودند قريب ده نفر بر در خانه جمع گشتند و مردم از قصد ايشان غافل بودند شمشير و تركش امير اسماعيل بيرون آوردند و به ايشان دادند تا چنانچه عادت حكّام عراق بود بردارند . شمشير را مباركشاه نامى بگرفت و تركش به قرا محمّد نامى و كمال نامى كه از جمله دوليان بود ايستاده و قنبر نامى كه از اميرزادگان قزوين بود آنجا ايستاده حاضر بود [ داد ] . ناگاه امير اسماعيل بيرون آمد . قرا محمّد زانو زد و گفت اى امير به غور ( 11 ) حال ما برس كه بينوايى مىبريم و بىخرجى مىكشيم ، نظرى به حال ما كن . چون پيشتر امير اسماعيل از حال موافقت ايشان رمزى شنيده بود مىخواست در آن روز كه چون از نماز جمعه بيرون آيد به تفحّص و تجسّس اشتغال نمايد و دفع ايشان كند . به غضب جواب داد و گفت از نماز بيرون آيم شما را به غور ( 12 ) خواهم رسيد و وظيفه و انعام مرئى خواهم داشت . مباركشاه در پهلوى او زانو زد و گفت : كى به غور خواهى رسيد ؟ و ما از بينوايى به جان رسيديم . امير اسماعيل ( 13 ) گفت :
هامش
( 1 ) - م و ل : ندارد . ( 2 ) - ت : ندارد . ( 3 ) - ت : ندارد . ( 4 ) - ت : آن . ( 5 ) - ت : چندى از . ( 6 ) - ت : اوداجى . ( 7 ) - م و ل : كسى . ( 8 ) - م و ل : ندارد . ( 9 ) - ت : شمس الدّين . ( 10 ) - ت : محمّد . ( 11 ) - ت : تعبور . ( 12 ) - ت : فور . ( 13 ) - م و ل : ندارد .
( 1 ) ايوداجى : مستحفظ ، نگاهبان ( ذيل جامع التواريخ ، ص 307 ) .
زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 542 | سيد كمال حاج سيد جوادى / عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )