تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 545

مساهمون:

ص٥٤٥
گشت و چند روز مخفى داشت تا آن زمان كه خبر ( 1 ) شايع شد و به تحقيق بپيوست . مولانا شمس الدّين ابهرى كه نايب و معتمد او بود هم در آن ايّام از بغداد به تبريز رسيد و ايشان نيز آن ( 2 ) خبر مخفى داشته بودند . چون مولانا شمس الدّين شرف بساطبوس دريافت سلطان حسين گفت كه ما اين خبر شنيده‌ايم امّا از امير شمس الدّين زكريّا مخفى مىداريم و طريقه آن است كه تو نيز مخفى دارى كه ما در اين باب فكر كرده با او بگوييم . بعد از سه روز خبر اين واقعه هايله ( 3 ) به دو رسانيدند . چون اين خبر به سمع او رسيد بىخود گشت و به انواع اضطراب نمود . امرا كه حاضر بودند گفتند كه خبر امير مسعود نيز با او بگوييد ، هم در آن ساعت با او بگفتند . در ميان اضطراب و زارى گفت كه قصّه امير اسماعيل را هميشه برابر نظر داشتم و مىدانستم كه عاقبت كار او اين خواهد بود امّا آن ( 4 ) بيچاره برادرم را چه گناه بود . فى الجمله ، ماه مبارك ( 5 ) رمضان در رسيد و به يراق ايلچيان اشتغال نمودند و مقرّر كردند كه امير بايزيد برادر امير محمّد دواتى كه مستحفظ قلعهء ( 6 ) النجق بود بدين مهمّ [ متوجّه شود ] و مولانا شمس الدّين [ 116 - آ ] ابهرى از طرف امير عادل با او باشد . و آن ( 7 ) گفتگوى تا اوايل شوال اين سال در ميان بود و در پنجم شوّال از تبريز بيرون آمده متوجّه بغداد شدند . مضمون پيغام ايشان آن بود كه از شما پوشيده نيست كه بغداد مسكن اصلى ماست و ما هرگاه كه در امور مملكت بسطتى يافته‌ايم از بغداد يافته‌ايم و وصيّت پادشاه آن بوده كه تو آنجا باشى به سبب آنكه در مزاج تو فساد تصوّر نمىتوان كرد . اكنون نيز هم بدان قول راسخيم . فامّا تو را از يكى از آقايان بزرگ چاره نباشد كه ياساميشى كارهاى تو كند و ايشان اينجايند به هركدام اشارت فرمايى روانه داريم و اگر چنانچه به خود ياساميشى مىفرمايى هيچ مضايقه نيست ، بايد كه ابواب فتنه و فساد ( 8 ) مسدود باشد . ديگر آنكه آقايان و امرا و اركان دولت در بغداد اسباب و تعلّقات دارند و همواره برايشان مسلّم بوده برقرار مسلّم دارى . چون ايلچيان به بغداد رسيدند وظيفهء تعظيم به جاى آوردند و بعد از سه روز ملاقات كرد و پيغام داده ( 9 ) در مجموع حكايات تلطّف به جاى آوردند و قبول داشت . بعد از چند روز ايشان را اجازت انصراف داد و به پيش پير على بادك پيك مستعجلا ( 10 )
هامش
( 1 ) - ت : از « پيش امير عادل رسيد . . . » تا اينجا ندارد . ( 2 ) - ت : اين . ( 3 ) - ت : ندارد . ( 4 ) - ت : اين . ( 5 ) - ت : ندارد . ( 6 ) - م و ل : ندارد . ( 7 ) - ت : اين . ( 8 ) - م و ل : « و فساد » ندارد . ( 9 ) - م : ندارد ، ت : بگذارد . ( 10 ) - م : مستعجلان ، ت : مستعجل .
زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 545 | سيد كمال حاج سيد جوادى / عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )