سلطان حسين مكتوبى مطوّل به امير اعظم ( 1 ) عادل آقا ( 2 ) نبشته بود و به خطّ خود به آب زر بر بالاى آن چند سطر مضمون آنكه : آفرين بر مردانگى و مردى و صدق طويّت او باد . معلوم كند كه سوگند به شش طلاق ياد كردهايم ( 3 ) كه روى مخالفان را به زندگى نبينيم ( 4 ) غالبا ( 5 ) روا ندارد كه سوگند من خلاف واقع شود ، مىبايد كه فى الحال دربارهء ايشان ياساق بزرگ به تقديم رساند .
چون اين مكتوب برسيد امرا پيش عادل آقا جمع شدند و اسرائيل را به عبّاس سپردند و رحمانشاه را به مسافر دادند و عبد القادر را عادل آقا گرفت . شاه منصور در استخلاص اسرائيل و عبد القادر و رحمانشاه ( 6 ) سعى بسيار نمود . امرا قبول نكردند و ايشان را به قتل آوردند . شاه منصور بيش از حدّ گرفته ( 7 ) خاطر شد و به طرف همدان مراجعت نمود و امير عادل و امرائى كه همراه او بودند متوجّه تبريز گشتند . چون بدانجا رسيدند صفر شاه را كه محبوس بود نيز به قتل آوردند و امرا به انواع تشريفات و سيورغالات مشرّف گشتند و در حقّ هريك انعامات ارزانى داشت و وجهى كه قاضى شيخ على قبول ( 8 ) كرده بود به حضور سلطان حسين بر امرا قسمت كردند و آنچه از او حاصل شد بالسوية به لشكريان خود دادند و امرا هريك به جاى خود رفتند . عادل آقا به سلطانيّه رفت و سلطان حسين در تبريز به عيش و عشرت و نشاط مشغول شد . ( 9 )
ذكر كشته شدن امير وجيه الدّين « 1 » اسماعيل و فتنهء بغداد
در اين سال سنهء ثمانين و سبعمايه در بغداد جمعى از ملازمان امير اسماعيل كه ايشان را از مرتبهء فرومايگى به حجابت رسانيده بود ( 10 ) و اعتماد برايشان داشت با جمعى از دوليان « 2 » شاهزاده شيخ على اتّفاق كرده و به اجازت شاهزاده شيخ على فرصت نگاه مىداشتند تا قصد امير اسماعيل كنند . ( 11 ) اتّفاقا امير اسماعيل را با ( 12 ) اختيار كرد كه حاكم
هامش
( 1 ) - ت : ندارد .
( 2 ) - ت : ندارد .
( 3 ) - ت : ياد كردهام .
( 4 ) - ت : نبينم .
( 5 ) - ت : غالبا او .
( 6 ) - م و ل : آن جماعت .
( 7 ) - ت : كوفته .
( 8 ) - ت : ندارد .
( 9 ) - ت : در تبريز بنشست .
( 10 ) - ت : بزرگ گردانيده بود .
( 11 ) - م و ل : كه امير اسماعيل را بكشند .
( 12 ) - ت : نا .
( 1 ) امير اسماعيل بن زكريا حاكم بغداد بود كه توسط سلطان اويس منصوب شده بود ( تاريخ آل جلاير ، ص 63 ) .
( 2 ) دوليان : ظاهرا اين كلمه از دوله به معناى دولتيان گرفته شده است .