تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 544

مساهمون:

ص٥٤٤
چهارپايانى كه در مدّت حكومت خود امير اسماعيل جمع كرده بود تالان و تاراج كردند و نهان‌خانه‌ئى از زر سرخ و سفيد و جواهر و اجناس و اقمشه مملوّ و ممتلى بود از همديگر درمىربودند و جمعى كه در روز پيشين از گرسنگى شكايت مىكردند در يك روز خداوند ناز و نعيم و غلام و كنيزك و اسب و استر و قشون و طبل و علم گشتند ، چنان كه روز ديگر نماز ديگر ( 1 ) بر در خانهء هريك هزار سوار ( 2 ) ملازم گشته ( 3 ) و هريك را چند نايب ترك و تاجيك ( 4 ) مقرّر شد و در يك هفته چندان نعمت اندوختند كه حدّ نداشت . بيت
جهان داند چنين خرمن بسى سوخت * مشعبد را نبايد بازى آموخت ( 5 )
بعد از آن ايلچيان ( 6 ) به اطراف روانه كردند و حكم شاهزاده شيخ على بر آن جمله شد كه پسران ( 7 ) امير اسماعيل را به بغداد آوردند و اموال ايشان را در ضبط گيرند و چيزى پيش ايشان نماند . ( 8 ) بعد از دو هفته ايشان را نيز ( 9 ) به بغداد آوردند و به تفحّص و تفتيش معاملات و محاسبات ايشان اشتغال نمودند و عبد الملك تمغاچى را تربيت كرده وزير ساختند و او هريك از اين ( 10 ) جماعت را خدمتها كرد و پيشكشها داد و جهت هر يك نسق و ضبطى نهاد كه زيادت از آن متصوّر نبود . بيشترى ( 11 ) از آن ( 12 ) جماعت معتمد او گشتند ، امّا چون جمعى بودند كه ناگاه بزرگ گشته بودند از نسق و ياساميشى مملكت عاجز بودند . به سردارى محتاج شدند كه ايشان را ياساميشى كنند . ( 13 ) و به چند وقت پيش از آن قرا امير على اتابك امير در خانهء شاهزاده شيخ على بود ، امير اسماعيل ( 14 ) او را گرفته بود و در مشهد معظّم ( 15 ) مرتضوى - عليه سلام اللّه تعالى ( 16 ) - محبوس كرده ، صلاح چنان ديدند كه او را بياورند و پيشواى خود سازند . او را بياوردند و به نسق معاملات ايشان و پيشوايى آن جماعت اشتغال نمود امّا به واسطهء سختى و بينوايى بسيار كه به حال او راه يافته بود دماغش خلل ( 17 ) پذيرفته بود و از عهده معظّمات امور بيرون نمىتوانست آمد ، امّا كوشش مىكرد . بعد از آن چون اين خبر پيش امير عادل رسيد بغايت متوهّم و متفكّر
هامش
( 1 ) - م و ل : ديگر را . ( 2 ) - م و ل : نوكر . ( 3 ) - م و ل : گشتند . ( 4 ) - ت : تازيك . ( 5 ) - م و ل : اين بيت ندارد . ( 6 ) - ت : ايلچى . ( 7 ) - ت : بسر . ( 8 ) - م : نمانند . ( 9 ) - ت : ندارد . ( 10 ) - م و ل : آن . ( 11 ) - ت : بيشتر . ( 12 ) - ت : آن . ( 13 ) - م : كند . ( 14 ) - ت : ندارد . ( 15 ) - ت : ندارد . ( 16 ) - ت : « عليه سلام اللّه تعالى » ندارد . ( 17 ) - ل : خليل .