ذكر وقايع و حوادث سنهء ثمانين و سبعمايه « 1 » در اين سال كرّت ديگر امير صاحب قران لشكر به سر قمر الدّين به مغولستان كشيد
بعد از آنكه حضرت صاحب قرانى از مغولستان بازگشته بود ، اميرزاده عمر شيخ بهادر را با چند نفر ( 1 ) امير معتبر مثل خطاى بهادر و آق تيمور بهادر و آقبوقا بهادر به جانب مغولستان فرستاد و ايشان تا باتاقوم برفتند و قمر الدّين در برابر ايشان آمده جنگهاى مردانه كردند ، از طرفين بسيار كشته و خسته گشتند تا آخر الامر دولت روزافزون امير صاحب قران لشكر قمر الدّين ( 2 ) را منهزم گردانيدند ( 3 ) و الجا و غنيمت بسيار به دست اميرزاده عمر شيخ و لشكريان او افتاد . مراجعت نمودند . چون به سمرقند رسيدند و احوال و اوضاع مغولستان چنان كه ديده بودند تقرير كردند حضرت صاحب قرانى صلاح چنان ديد كه به خود متوجّه آن طرف شود و ايشان را يكبارگى مستأصل گرداند . ( 4 ) از مجموع ممالك لشكرها جمع گردانيده با عدّت و عدد تمام متوجّه مغولستان شد و بعد از مدّتى كه رفتند در ايسقگول به ايل قمر الدّين رسيدند و صف معركه بياراست .
بعد از كشش و كوشش بسيار ( 5 ) امير قمر الدّين را بگريزانيدند . ( 6 ) او با معدودى چند بيرون رفت و باقى مجموع ايل و حشم او به دست بندگان حضرت افتاد و حضرت صاحب قرانى بسيارى از مردم او كوچانيده ، عزيمت معاودت فرمود . ( 7 ) در اثناى اين
هامش
( 1 ) - ت : ندارد .
( 2 ) - ت : او .
( 3 ) - م : گردانيد .
( 4 ) - م : گردانيد .
( 5 ) - ت : از « بعد از كشش . . . » تا اينجا ندارد .
( 6 ) - ت : روى به گريز نهاد .
( 7 ) - ت : نمود .
( 1 ) سال 780 ه . ق .