تقتمش بدين طرف آيد و در عقب اين ( 1 ) خبر ايلچى ارس خان برسيد و سخن بلغورآميز آورده و گفت ( 2 ) تقتمش پسر مرا كشته است و به جانب ولايت تو آمده دشمن مرا به من سپار و اگرنه از ولايت خود بيرون كن ، و الّا جاى جنگ مقرّر كن . امير صاحب قران فرمود كه در شرع مروّت و عرف ارباب دولت كى روا باشد كه شخصى پناه به دولتى برد او را به خصم سپارند اين معنى از قبيل محالات است و اگر البتّه در اين باب مبالغه نمايند بالضرّوره جنگ را مهيّا بايد شد ( 3 ) .
ذكر لشكر كشيدن امير صاحب قران به جانب ارس خان
حضرت صاحب قرانى ايلچى ارس خان را تربيت فرموده روانه گردانيد و به ترتيب لشكر اوزبك ( 4 ) مشغول گشت و به اندك زمانى لشكر بسيار فراهم آورد و متوجّه آن طرف گشته چون به اترار نزول فرمود از آن طرف ارس خان نيز ( 5 ) به سقناق ( 6 ) فرود آمد و از جانبين قراولان سياهى يكديگر ديدند و به محافظت راهها در كمين همديگر نشستند ناگاه از قضاى آسمانى بر فضاى آن نواحى ابرى عظيم پديد ( 7 ) آمد و باد و دمه « 1 » انگيز شد ( 8 ) و برف و بارانى درهم آميخته به قوّت تمام بباريد و سرمايى صعب روى نمود به حدّى كه از طرفين هيچيك را مجال حركت نبود ، قريب سه ماه چنين دو لشكر سنگين در برابر يكديگر بنشستند .
امير صاحب قران اميرزاده بارق ( 9 ) « 2 » تيمور و امير محمّد سلطانشاه و خطاى بهادر [ 112 - ب ] و مبشّر را با پانصد مرد سوار مردان كار بفرستاد كه برايشان شبيخون بزند .
اتّفاقا از دشمنان هم در شب سه هزار مرد پيش آمدند و باهم جنگ كردند و لشكر امير صاحب قران ( 10 ) ظفر يافته و دشمنان را منهزم گردانيدند ( 11 ) .
امّا در اين جنگ بارق تيمور و خطاى بهادر هردو امير شهيد شدند و بعد از
هامش
( 1 ) - ت : آن .
( 2 ) - ت : پادشاه خود ارس خان عرضه داشت كه .
( 3 ) - ت : كند .
( 4 ) - م و ل : ندارد .
( 5 ) - ت : در حاشيه .
( 6 ) - م و ل : سغناق .
( 7 ) - م و ل : پيدا .
( 8 ) - ت : پيدا شد .
( 9 ) - ت : يارق .
( 10 ) - م و ل : ما .
( 11 ) - م : گردانيد .
( 1 ) دمه : باد و برف و سرما ( منتهى الارب ) .
( 2 ) ظفرنامه شامى ( فيلكس تاور ) : ص 76 ، ظفرنامه على يزدى ، « بارق » ، ج / 1 ، ص 207 .