او كرده بازگردانيد و از آن طرف توقتاقيا پسر ديگر ارس خان با على بيك و شاهزادگان دشت قفچاق و امراء معتبر اتّفاق كرده روى به تقتمش خان نهادند و جنگ كرده او را باز بگريزانيدند و قزانچى ( 1 ) « 1 » بهادر در عقب او كرده ، مىخواست كه او را دستگير كند .
تقتمش به هزار حيله خود را به كنار آبى رسانيد ( 2 ) و قزانچى تاخته ، در طلب او روان شد .
تقتمش از اسب فرود آمد و خود را در آب انداخت و قزانچى برسيد و تيرى به دو انداخت چنان كه تير در بازوى او ترازو شد . تقتمش آهى از دل بركشيد و در تگ « 2 » آب پاره برفت و خود را به بوتهء نى رسانيد و در آن ميان پنهان شد و قزانچى يك شبانهروز به طلب او بايستاد و چندانچه او را جست نيافت . بعد از آنكه مأيوس شد ، بازگشت .
امير ايدكوى برلاس خبر شكستن تقتمش خان ( 3 ) را شنيده ( 4 ) به جهت تحقيق آن تا كنار رودخانه حبه برفت ( 5 ) و تقتمش بعد از بازگشتن قزانچى لا يموت و لا يحيى ( 6 ) از آب بيرون آمد و تن خستهء خود را به زخم نابسته شكستهوار در لب آب به بوتهء نى رسانيد و در ميان آن بوتهء نى بىبرگ و نوا بخفت و نالهء حزين مىكرد . در اين اثنا امير ايدكو آواز او بشنيد تفحّص كرد او را بازيافت و بدانحال ديد ( 7 ) فرود آمد و سر او را در كنار گرفته گل و غبار از رخسار او پاك كرد و جامههاى گرم در وى پوشيد و بفرمود تا بلماغى ( 8 ) گرم آورده در حلق او ريختند تا به هوش آمد و او را خدمات پسنديده مىكرد تا بار ديگر به بخارا پيش بندگى حضرت صاحب قرانى ( 9 ) رسانيد .
حضرت صاحب قرانى باز آنچه وظيفهء اعزاز و اكرام باشد دربارهء او به جاى آورده اسباب او كما ينبغى مقرّر و ( 10 ) مرتّب گردانيد . در اين اثنا كه حضرت صاحب قرانى در بخارا بود امير ايدكو اوزبك ( 11 ) از جانب دشت قفچاق گريخته پيش بندگى حضرت آمد و خبر رسانيد كه ارس خان به تحشّمى فرموده است ( 12 ) و عزيمت آن دارد كه به طلب
هامش
( 1 ) - ت : قرانجى .
( 2 ) - ت : رسانده .
( 3 ) - ت : ندارد .
( 4 ) - ت : شنوده .
( 5 ) - ت : از كنار رودخانه بگذشت .
( 6 ) - م و ل : « لا يموت و لا يحيى » ندارد .
( 7 ) - ت : يافت .
( 8 ) - م : بلمغى ، ل : ملغمى .
( 9 ) - م و ل : « صاحب قرانى » ندارد .
( 10 ) - ت : « مقرّر و » ندارد .
( 11 ) - م و ل : مغول .
( 12 ) - ت : به جمع لشكر مشغول است .
( 1 ) ظفرنامه شامى ( فيلكس تاور ) : « قرانچى » ، ص 75 ، ظفرنامه شامى ( فيلكس تاور چاپ چكسلواكى ) :
« قرانجى » ، ص 41 .
( 2 ) تگ : ته و پايين ( برهان ) .