اظهار مطاوعت نمود و مدّت دو هفته مهلت طلبيد كه لشكريان ترك محاصره گيرند . ( 1 ) امرا دست از محاصره بداشتند و ضبطى على الرّسم مىكردند . در آن قضيّه قرا محمّد را نظر بر دو چيز بود : اوّل آنكه قلعهء ارجيس ( 2 ) خندق نداشت و مىخواست كه حفر خندق كند ( 3 ) و ديگر آنكه كس پيش بيرم خواجه فرستاده بود و از او استمداد نموده . چون يك هفته بگذشت امرا را معلوم شد ( 4 ) كه او به حفر خندق و عمارت بارو مشغول است و خباثت ( 5 ) طبيعت او در باب مصالحه معلوم كردند . سلطان حسين بفرمود تا لشكريان پيرامون قلعهء ارجيس چندان علف و چوب و خاشاك برهم چيدند كه از بالاى قلعه بگذشت ، و در آن ايّام آوازه در ميان لشكريان افتاد ( 6 ) كه از طرف بيرم خواجه لشكرى مىآيد و شبيخون خواهند كرد و ناگاه خبر رسيد كه در دو فرسنگى لشكر سياهى ديدهاند . امراء بوانقار مثل امير محمّد دواتى و امير مسافر اناق و امير يحيى قلج ( 7 ) و امير يحيى ادريس و پادشاه ( 8 ) و ديگر امرا سوار شدند و تا جوانقار را خبر شدن و سوار گشتن [ رسيد ] پنجاه نفر از امراى تركمان دستگير كرده بگرفتند و به اردو آوردند . ( 9 ) سلطان حسين در باب ايشان مراحم بىدريغ مبذول داشت و قلم عفو و اغماض بر جرايم ايشان كشيده و سيورغالها فرمود و ملازم گردانيد و صورت حال بر قرا محمّد عرض كردند .
قرا محمّد نيز استعفا طلبيده ، در ( 10 ) مطاوعت زد و طبل ( 11 ) خانه و اعلام را به شهر برد و مال و مقرّرى را متعهد گشت و قرار داد كه بعد از آنكه اردو به تبريز معاودت فرمايند ، شرف بساطبوس دريابم و الحقّ بدان وفا نمود و بعد از بيست روز به شرف بساطبوس مشرّف گشت و در سلك ملازمان منخرط شد و مال قرارى به دو سيورغال فرمودند و عادل آقا به سلطانيّه مراجعت نمود و سلطان حسين بن سلطان اويس خان ( 12 ) و امراء و اركان دولت ( 13 ) در تبريز آن سال ( 14 ) به عيش و عشرت مشغول شدند . تمّت ( 15 ) [ 111 - ب ] .
هامش
( 1 ) - ت : كردند .
( 2 ) - هرسه نسخه ارجيس .
( 3 ) - م : كنند .
( 4 ) - ت : كردند .
( 5 ) - ت : صائب .
( 6 ) - ت : افتاده بود .
( 7 ) - ت : فتح .
( 8 ) - ت : « امير يحيى ادريس و پادشاه » ندارد .
( 9 ) - ت : آورد .
( 10 ) - ت : دم در .
( 11 ) - ت : خيل .
( 12 ) - ت : « سلطان حسين بن سلطان اويس خان » ندارد .
( 13 ) - م و ل : « و اركان دولت » ندارد .
( 14 ) - م و ل : « آن سال » ندارد .
( 15 ) - م و ل : ندارد .