مصراع
جهانگير رفت و جهاندار آمد ( 1 )
اعنى آفتاب طلعت همايون ، سلطان فيروز بخت ، سزاوار تاج و تخت ، درّ درياى خسروى ، مهر سپهر سرورى ، فيروزهء كان فيروزى ، نگين خاتم عالمافروزى ، معين الحقّ و الدّنيا و الدّين ، شاهرخ بهادر - خلّد اللّه تعالى ملكه و سلطانه - از افق ولادت طالع شد .
حضرت صاحب قرانى را از مكان قرّة العين روشنايى ديدهء امّيد افزوده ماتم به سور مبدّل گردانيد ( 2 ) و مادّهء استظهار از ظهور آن فرزند ارجمند روى در ازدياد نهاد . نهال دولت از جويبار توفيق سرسبز ديد و چمن مراد از باران اقبال شاداب يافت .
شعر ( 3 )
چو فرزند خود را خردمند يافت * شد ايمن كه فرزانه فرزند يافت
به فرزانه فرزند شد سربلند * كه فرّخ بود گوهر ( 4 ) ارجمند
صداى صيت بشارت در طاس نگون گردون پيچيد و آوازهء مژدهاش گوش ايّام پر از ( 5 ) خبر فرحتفزاى كرد يعنى :
شعر ( 6 )
برآمد از افق ملك آفتابى ، كو * هميشه ايمن خواهد بد از كسوف و زوال ( 7 )
كيوان ايوان پادشاهى پاى در خانهء شرف نهاد و برجيس سپهر سلطنت به اوج كمال رسيد . بهرام طارم اقبال به حظّى كامل از سعادت فايز شد و آفتاب برج جلال روى به درجهء ارتفاع نهاد . ناهيد بزم دولت را كارساز آمد و سازگار . عطارد بخت از تحت الشعاع بيرون آمد و ماه فلك ابهّت از محاق رهايى يافت [ 111 - آ ] .
بيت
چو قدرش با سپهر افزود گردونى زيادت شد * چو آتش در جهان آمد جهانى در جهان آمد ( 8 )
حقّ سبحانه و تعالى به كمال قدرت بىچون ( 9 ) اسباب سعادت را در آن مولود همايون ظاهر فرمود ، مخايل دولت ابد پيوند ( 10 ) را در آن ساعت ميمون مقدّر گردانيد
هامش
( 1 ) - م و ل : از « مصراع . . . » تا اينجا ندارد .
( 2 ) - ت : شد .
( 3 ) - ت : بيت .
( 4 ) - ت : گر پسر .
( 5 ) - م و ل : ندارد .
( 6 ) - ت : بيت .
( 7 ) - ت : كسوف زوال .
( 8 ) - م و ل : اين بيت ندارد .
( 9 ) - م و ل : به كمال قدرت بىچون .
( 10 ) - م و ل : « ابد پيوند » ندارد .