تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 521

مساهمون:

ص٥٢١
قلزم « 1 » دررسيدند و سر در قفاى منهزمان نهاده ( 1 ) مجموع آن صحارى ( 2 ) را از كشته پشته ساختند و مجموع الجا و غنيمت و ايل و الوس كه برده بودند از ايشان بازستدند و كورانات ساخته به طرف اوزكند روانه شد . ( 3 ) بعد از اين فتح اميرزاده عمر شيخ بهادر را با خطاى بهادر نامزد ولايت ( 4 ) كاشغر و آن نواحى ( 5 ) فرمود ( 6 ) و رايات همايون با ساير لشكرها متوجّه مغولستان شد و امير سارى بوقا و عادلشاه كه گريخته بودند و به طرف اوزبك رفته به طلب ( 7 ) قمر الدّين مىگرديدند ، به قمر الدّين ملحق گشته بودند و در سنكيرياغاج ( 8 ) به هم پيوسته ( 9 ) و به ( 10 ) اتّفاق طرحى از نو و تدبيرى از سر بنياد نهاده لشكرى جمع گردانيده بودند . حضرت صاحب قرانى با لشكرهاى خود به سر ايشان [ 110 - آ ] رفت و جمله را زير و زبر كرد و پراكنده گردانيد و هريك به طرفى افتادند . امير قمر الدّين با معدودى چند روى به گريز آورده ، اوچ قرابهادر بر عقب او برفت و عادلشاه و سارىبوقا ( 11 ) از طرفى ديگر گريخته و فولاد خزانچى بر عقب ايشان برفت . بعد از آنكه بدايشان ( 12 ) رسيد ، جنگ بسيار كردند و دست فولاد را در آن معركه تيرى رسيد و بدان سبب مراجعت نموده و ايشان در آن ( 13 ) جنگ از او رهايى يافتند و امير اوچ قرا بهادر ( 14 ) بر عقب قمر الدّين مىرفت تا آن زمان كه تنها شد و با وجود آنكه چند زخم خورده بود همچنان از عقب امير ( 15 ) قمر الدّين بازنمىگشت تا قمر الدّين روى به قفا كرد و تيرى بر اسب اوچ‌قرا بهادر ( 16 ) زد چنان كه اسب بيفتاد و اوچ قرا بهادر ( 17 ) سپر در سركشيده تيغ بكشيد و روى به وى نهاد . قمر الدّين بر دل و دلاورى او آفرين نموده گفت آنچه وظيفهء مردى و مردانگى بود به جاى آوردى و نمك پادشاه خود حلال كردى ، اين زمان به همين قدر اكتفا كن و از همچون منى بدين راضى باش و بازگرد و اگرنه شست دست من ببين . تيرى
هامش
( 1 ) - م و ل : داده . ( 2 ) - م و ل : ندارد . ( 3 ) - م و ل : ساخت . ( 4 ) - م و ل : ندارد . ( 5 ) - ت : « و آن نواحى » ندارد . ( 6 ) - ت : كرد . ( 7 ) - م و ل : گريخته بودند از اوزبك به طلب . ( 8 ) - ت : سنگزيغاج . ( 9 ) - ت : پيوستند . ( 10 ) - ت : اتّفاق كرده . ( 11 ) - م : ندارد . ( 12 ) - ت : برايشان . ( 13 ) - م و ت : ندارد . ( 14 ) - م و ت : ندارد . ( 15 ) - ت : ندارد . ( 16 ) - م و ت : ندارد . ( 17 ) - م و ت : ندارد .
( 1 ) قلزم : نام دريا ، اشاره به درياى موسى كه در اين دريا فرعون و سپاهيانش غرق شدند ( از نخية الدهر دمشقى ص 165 ) .
زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 521 | سيد كمال حاج سيد جوادى / عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )