ذكر حوادث و وقايع سنهء تسع و سبعين و سبعمايه « 1 » هجريّهء نبويّه ( 1 ) حكايت آمدن امير قمر الدّين به اوزكند ( 2 ) و اعلام كردن اميرزاده عمر شيخ بهادر ( 3 ) امير صاحب قران را و لشكر كشيدن آن حضرت به مغولستان بر سر امير قمر الدّين و كيفيّت آن ( 4 )
حضرت امير صاحب قران بعد از بلغاق سارى بوقا و عادلشاه اميرزاده عمر شيخ بهادر را به جانب ولايت اوزكند و آن نواحى فرستاده بود و لشكرى تمام از تومان اپاردى و هزارهء قرلغ و ساير تومانات با آن حضرت ( 5 ) تعيين كرده و اميرزاده عمر شيخ بهادر آن بلاد را ضبط فرموده اندكان را باروئى ساخته بود و از احشام مغول [ 109 - ب ] هزارهء قداق و غيره پيش او آمدند و آن طرف را به حال عمارت بازآورد .
امير قمر الدّين بعد از آن لشكرى بىنهايت ترتيب داده متوجّه آن طرف شد و اميرزاده عمر شيخ چون از آن خبر يافت با لشكرى كه حاضر داشت به استقبال او رفت تا ( 6 ) گذر آبقرس . چون صفوف تعبيه راست شد هزارهء قداق كه به تجديد پيش اميرزاده عمر شيخ آمده بودند جدا گشته ( 7 ) به امير قمر الدّين پيوستند ( 8 ) و بدان سبب ايشان را مجال مقاومت نماند مراجعت نموده ( 9 ) پناه به كوه غربان بردند . صورت حال به امير صاحب قران معروض گردانيدند ( 10 ) فى الحال كه آن خبر به سمع مبارك رسيد به استحضار لشكرها
هامش
( 1 ) - م و ت : « هجريه نبويه » ندارد .
( 2 ) - م و ل : « به اوزكند » ندارد .
( 3 ) - ت : ندارد .
( 4 ) - ت : از « و لشكر كشيدن . . . » تا اينجا ندارد .
( 5 ) - ت : او .
( 6 ) - ل : به .
( 7 ) - ت : گشتند .
( 8 ) - ت : پيوست .
( 9 ) - ت : نمودند .
( 10 ) - م و ل : گردانيد .
( 1 ) سال 779 ه . ق .