تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 520

مساهمون:

ص٥٢٠
مثال فرمود و بعد از دو روز كه قصّاد جهت عساكر روانه شده بودند ( 1 ) به نفس مبارك سوار گشته قولى كرد كه هركس در اين يورش از محلّ خود پس ماند به ياسا رسانند و امير قمر الدّين به ولايت درآمده بود و غارت كرده اسيران و الجاى فراوان گرفته ( 2 ) و به طرف مغولستان مراجعت نمود . ( 3 ) چون حضرت صاحب قرانى به اوزكند رسيد دو روز بود كه مغولان از آنجا كوچ كرده بودند . امير صاحب قران بىتوقّف بر عقب ايشان روانه شد و به موضع آت‌باشى و ارپه‌يازى بديشان رسيد . مغولان هر ده نفر جىء « 1 » شده بسيارى ( 4 ) برده و اسيران و الجاى را در پيش كرده در آن صحرا پهن شده مىراندند . امير صاحب قران بر عادت معهود جانقىچيان را رخصت جانقين ( 5 ) فرمود به واسطهء آن مجموع امرا و بهادران باتومانا و هزارجات و قشونات خود به جهت بازگردانيدن ايل و الوس بتاختند و متفرّق شدند حتى در ( 6 ) پاى علم حضرت صاحب قرانى بيش از دويست ( 7 ) كس نماند . در اين حال امير قمر الدّين مقدار چهار هزار مرد ( 8 ) در كمين باز ( 9 ) داشته طالب فرصت بود . چون واقف شد كه مردم امير صاحب قران متفرّق شده‌اند با آن لشكر آراسته صف كشيده برسيد . در چنان حالتى حضرت صاحب قرانى چاره جز قوّت دل و مردانگى و توكّل بر حضرت عزّت نديد با آن فرقهء اندك ياساميشى فرموده ايشان را دل داد و گفت ظفر و فيروزى به بسيارى لشكر نيست به داد و دهش حضرت عزّت است ، مردانه باشيد و اگر اندك تهاونى ورزيم كار از دست خواهد رفت همه در مقام جانسپارى قدم پيش نهادند و حمله كردند جنگى عظيم پيوستند و الحقّ داد مردى و مردانگى ( 10 ) بدادند و كينه از دشمن بدخواه كشيدند و نصرت و ظفر هم‌عنان شده لشكر او را منهزم گردانيدند « قال اللّه تعالى :
كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ وَ اللَّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ
* » « 2 » بعد از آنكه قمر الدّين را منهزم گردانيدند لشكر متفرّق ( 11 ) و امرا جانقين فوج‌فوج چون موج بر
هامش
( 1 ) - ت : از « كه قصاد جهت . . . » تا اينجا ندارد . ( 2 ) - م و ل : گرفته بودند . ( 3 ) - ت : نموده . ( 4 ) - م و ل : مبالغى . ( 5 ) - م و ت : جابقن‌چيان . ( 6 ) - م و ت : جابقين . ( 7 ) - م : كه در . ( 8 ) - م و ل : چهارصد . ( 9 ) - ت : كس . ( 10 ) - م : ندارد . ( 11 ) - ت : « و مردانگى » ندارد . ( 12 ) - م : متفرقه . ( * ) قسمتى از آيه 249 ، سوره 2 .
( 1 ) جىء : غالب ( منتهى الارب ) . ( 2 ) - زبده ، بخش دوم ، ج / 1 ، ص 29 .