خواجهء على مؤيّد خود را قوّت مقاومت ايشان نديد و نيز وفاق و يكجهتى در لشكر خود مشاهده نمىكرد كه در لشكر او بسيارى تبع درويشان بودند ، فرار برقرار اختيار كرده عرصه بازگذاشت و چون قوّت بازوى محاربت و پاى ثبات و اقامت نماند پشت به هزيمت كرد و روى به گريز آورد و به جانب مازندران متوجّه شد . سبزوار و نيشابور جماعت درويشان به تصرّف گرفته ( 1 ) و قلاع جاجرم و بحرآباد از دست خدم و حواشى و كوتوالان خواجه على مؤيّد ( 2 ) بگشودند . چون اين فتح درويشان را ميسّر شد جمعى كه از عراق به اسم مدد با درويش ركن الدّين آمده بودند ايشان را اجازت مراجعت داد . ( 3 ) درويش محمّد شاه را با بيلاك و ارمغانى و تحف و ظرايف خراسان روانهء شيراز گردانيد و با ملك هرات ( 4 ) اظهار تمرّد و استقلال ( 5 ) نمود ( 6 ) و مكتوبى به ملك غياث الدّين نبشت و در اكثرى از آن امور حواله به شاه شجاع مىكرد كه شاه ما را چنين فرموده ( 7 ) و چنان گفته . ( 8 ) ملك در جواب مكتوب درويش ركن الدّين فرمود كه اين بيت مشهور بنوشتند ( 9 ) كه :
شعر ( 10 )
اگر خراب شود مملكت ز شاه مرنج * كه نزد اهل حقيقت گناه درويش است
و درويشان در اواخر شهور سنهء تسع و سبعين و سبعمايه خطبه و سكّه در آن موضع ( 11 ) به نام خود كردند .
قصّهء پير على بادك در اين سال ( 12 )
آن بود كه ( 13 ) پير على بادك به جانب شوشتر رفت و از آنجا به عراق عرب . و صورت اين واقعه چنان بود كه چون شاه شجاع از مملكت ( 14 ) آذربايجان معاودت نمود ، امير پير ( 15 ) على بادك كه از امراء معتبر آذربايجان بود و در ابتداء نشو و نما از مخصوصان امير زاهد برادر سلطان اويس بن شيخ حسن بن شيخ زاهد او را تربيت كرده و بزرگ گردانيده و ولايتى عريض از توابع بغداد به دو تفويض فرمود . و چون شيخ زاهد
هامش
( 1 ) - م : گرفتند .
( 2 ) - م و ل : « مؤيّد » ندارد .
( 3 ) - م و ل : داده .
( 4 ) - ت : غياث الدّين .
( 5 ) - ت : « و استقلال » ندارد .
( 6 ) - م و ل : كرد .
( 7 ) - ل : فرمود .
( 8 ) - ل : گفت .
( 9 ) - ت : بنويسند .
( 10 ) - م : ندارد ، ت : بيت .
( 11 ) - م و ل : « در آن موضع » ندارد .
( 12 ) - ت : « در اين سال » ندارد .
( 13 ) - م و ل : « آن بود كه » ندارد .
( 14 ) - م و ل : ندارد .
( 15 ) - م و ل : ندارد .