همچنان بر عقب او مىرفت توركن تيرى ديگر ( 1 ) بگشاد و بر كلاهخود فولاد زد چنان كه در كلاهخود او ترازو شد فولاد از وهم جان سپر در سركشيده بدويد و به دست و دندان در توركن آويخت و هردو به جان كوشيدند . ( 2 ) عاقبت فولاد او را بر زمين زد و سرش از تن جدا كرد و مظفّر و منصور بر اسب او سوار شده مراجعت نمود و امين ( 3 ) سربدار نيز برادرش را كشته سرش پيش فولاد فرستاد و هردو دوستكام ( 4 ) و دلشاد ( 5 ) متوجّه اردو گشتند .
امير صاحب قران از فرار ( 6 ) توركن متعجّب بود كه او [ 108 - آ ] به اميد ( 7 ) كه اين حركت ناموجّه ( 8 ) كرده ( 9 ) ؟ و قطعا از طرف امير سارى بوقا و عادلشاه گمانى غير يكجهتى نمىبرد . آن غدّاران با يكديگر بيعتى كرده بودند ( 10 ) و تصوّرى چند در خيال آورده ، خطاى بهادر و ايلچى بوقا را گرفتهاند و قصد سمرقند كرده . و امير آقبوقا در ارگ سمرقند بود . مردم شهر با او اتّفاق نموده شهر را مستحكم كردند ( 11 ) و به زخم تير و سنگ ايشان را گرد شهر نگذاشتند و امير آقبوقا كيفيّت احوال را با باد همعنان ، ( 12 ) به حضرت امير صاحب قران فرستاد .
امير صاحب قران از كات گذشته به خاص رسيده بود كه از ( 13 ) اين حال واقف ( 14 ) شد . عزيمت بر معاودت قرار گرفت . اميرزاده جهانگير را به منقلا مقرّر گردانيد و خود با قول در عقب روانه شد . اميرزاده جهانگير به ولايت بخارا رسيد و امير صاحب قران به رباط ملك رسيده نزول فرمود و قراول امراى ياغى تا به كرمينه ( 15 ) به استقبال آمده بودند .
چون اميرزاده جهانگير بديشان رسيد دانستند كه مرد مقاومت نيستند روى به گريز آوردند و چون عادلشاه و سارى بوقا رسيدن حضرت صاحب قرانى تحقيق كردند مجال توقّف نماند ، گريخته به جانب ولايت اوزبك رفتند و پناه به درگاه ( 16 ) ارس خان بردند . ( 17 ) و در آن ايّام ارس خان عزيمت سراى و سراى چق « 1 » نموده بود و اوجى بىرا قائممقام خود گذاشته آن هردو امير چون به دو پيوستند و او چنانچه توقّع ايشان بود
هامش
( 1 ) - م و ل : بود .
( 2 ) - ل : كوشيدن گرفتند .
( 3 ) - ت : امين .
( 4 ) - ت : شادكام .
( 5 ) - ت : « و دلشاد » ندارد .
( 6 ) - ت : گريختن .
( 7 ) - ت : پشتى .
( 8 ) - م و ل : « ناموجّه » ندارد .
( 9 ) - ت : كرده باشد .
( 10 ) - م و ل : بودهاند .
( 11 ) - ت : گردانيده .
( 12 ) - ت : همايون .
( 13 ) - ت : ندارد .
( 14 ) - ت : واقع .
( 15 ) - م و ل : كرمنه .
( 16 ) - ت : « به درگاه » ندارد .
( 17 ) - م و ت : برد .
( 1 ) ظفرنامه شامى ( فيلكس تاور چاپ چكسلواكى ) : « جق » ، ص 37 .