ذكر قصّهء درويش ركن الدّين ( 1 ) در اين سال
قصّه ( 2 ) درويش ركن الدّين خليفه شيخ حسن جورى كه پيشتر ذكر آن گذشت كه مصاحب امير اسكندر شيخى ( 3 ) بود و از خواجه على مؤيّد متوهّم گشته ، ( 4 ) درويش به جانب شيراز رفت و اسكندر پيش ملك آمد . چون ملك غياث الدّين نيشابور مسخّر كرد به امير اسكندر سپرد و خود ( 5 ) به هرات معاودت نمود . درويش ركن الدّين در شيراز با سيصد نفر از درويشان پيش شاه شجاع بود و شاه ( 6 ) او را وظيفهء نيك مقرّر گردانيده بود . امّا چون امتدادى يافت [ 108 - ب ] پيش شاه شجاع فرستاد و ( 7 ) عرضه داشت كه من خود مقرّ و ترك اختيار كردهام ، امّا چون دست در فتراك آن ( 8 ) دولت زدهايم از دور و نزديك دوست و دشمن چشم بر آن دارند كه صورت اين حال به كجا مىرسد ، اگر عنايت پادشاه باشد جهت بندگان ، ( 9 ) بندگى حضرت خراسان را مسخّر گردانم تا آن مملكت با عراق و فارس منضمّ شود و به يمن دولتش خصمى كه بندگان دولت ( 10 ) را از مسكن مألوف و منشأ و موطن معهود اخراج كرده است مقهور گردانم . پادشاه شاه شجاع ( 11 ) را اين معنى موافق و ملايم نمود اشارت فرمود كه اركان دولت و اعيان حضرت هريك بدانچه مقدور بود از افراد و اجناد و مراكب و اسلحه مقرّر و مرتّب گردانيده ( 12 ) و حضرت پادشاه مراكب خاصّه ( 13 ) و طبل و علم و خلعت فاخر و كمر مرصّع و آلات مجلس و غيره سيورغال فرموده با غلبهء تمام او را روانهء خراسان گردانيد . چون به حدود خراسان درآمد جمعى درويشان كه تبع او بودند و ( 14 ) در گوشهها پنهان شده ( 15 ) از ترس خواجه على مؤيّد يكيك به دو ملحق شدند و جمعى كثير از سوار و پياده بر او جمع آمد [ ند ] و پيشتر از آن امير ولى به سبزوار آمده بود و خرابى بسيار ( 16 ) به حال سبزوار و لشكر خواجه على مؤيّد ( 17 ) راه ( 18 ) يافت . و اسكندر را كه ملك غياث الدّين به مملكت ( 19 ) نيشابور نشانده بود ( 20 ) با درويش ركن الدّين متّفق شده و به اتّفاق عازم سبزوار شدند .
هامش
( 1 ) - م و ل : « ذكر قصه درويش ركن الدّين » ندارد .
( 2 ) - م و ل : ندارد .
( 3 ) - م و ل : ندارد .
( 4 ) - م و ت : گشتند .
( 5 ) - م و ل : ندارد .
( 6 ) - م و ل : ندارد .
( 7 ) - م و ل : « فرستاد و » ندارد .
( 8 ) - م و ل : اين .
( 9 ) - ت : ندارد .
( 10 ) - م و ل : ندارد .
( 11 ) - م و ل : « شاه شجاع » ندارد .
( 12 ) - م و ل : گردانيدند .
( 13 ) - ل : خاص خود .
( 14 ) - م و ل : « تبع او بودند و » ندارد .
( 15 ) - م و ل : بودند .
( 16 ) - ت : تمام .
( 17 ) - م و ل : ندارد .
( 18 ) - ت : ندارد .
( 19 ) - ت : « به مملكت » ندارد .
( 20 ) - ت : ندارد .