تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 510

مساهمون:

ص٥١٠
چغتو دو سردار بودند . از امراى احشام آن نواحى يكى شبلى داوود و يكى طرحوت دشتى ( 1 ) با همديگر اتّفاق كردند كه ما با جماعتى از دليران تاختنى ( 2 ) به اوجان بريم و دستبردى به امير اصفهانشاه نماييم . بدين اتّفاق برخاستند و ناخبر صبحگاهى در اوجان ريختند و آوازه درانداختند كه سلطان حسين با ده هزار مرد ( 3 ) رسيد و بر سر امير اصفهانشاه آمدند و او را بگرفتند و از لشكر شاه شجاع آنچه با او بودند برهنه كردند و بعضى كشته شدند ، دو سه كس ( 4 ) گريخته به تبريز آمدند و اين خبر به شاه شجاع رسانيدند . چون ديد كه دشمن نزديك است و لشكر او متفرّق و زمستان و برف و سرما و نيز مسافرانى از جانب بغداد به مراغه رسيده آوازه انداخت كه سلطان به سنتاى ( 5 ) رسيده است و متوجّه تبريز است . شاه شجاع بساط عيش ( 6 ) و كامرانى درنورديد و در قلب شتا كه مرغ را مجال پرواز و جنّ و انس را حركت متعذّر بود كوچ فرمود . ( 7 ) بيت ( 8 )
از آن سرد آمد اين قصر دلاويز * كه چون جا گرم كردى گويدت خيز
از ممالك آذربايجان به عزم شكار روان گشت ، جمعى كه حاضر بودند بىتأنّى و توقّف ملحق گشته ( 9 ) و آنها كه دور دست بودند احمال و اثقال فداى دوست كرده به دشمن گذاشته ( 10 ) و قومى از آن قبيل بودند كه مرغ روحشان در هواى فارس طيران مىنمود نهضت را عطيّتى قدسى تصوّر كردند . فى الجمله ، در آن ايّام كوه و صحرا حواصل پوش بود و روزگار قلال و تلال و رمال و عرصهء رياض را خلعت يكسان پوشيده و ابر سنجابى از اشك سيمابى هيچ كم نمىكرد و هر زمان آفت بيابان و زحمت راه زيادت ( 11 ) مىشد خاطر شاه گاهى از بهر ( 12 ) دوست و گاهى از قهر ( 13 ) دشمن متفكّر و از حركت شاه يحيى انگشت تحسّر به دندان تحيّر [ مىگزيد ] . و چون از تبريز عزيمت فارس نمود از آن طرف سلطان حسين آگاه شد از بغداد او نيز به تعجيل متوجّه آذربايجان گشت و بعضى از عساكر شاه شجاع و مخلّفات ايشان كه در آن ديار مانده بودند به دست ايشان افتاد و شاه شجاع در مراجعت چون به حوالى قزوين رسيد نوكران به جهت نزل و علوفه بدانجا رفتند اصحاب قزوين به واسطهء كم‌عقلى ( 14 ) در دروازه بسته ( 15 ) به تير و تيغ جواب گفتند .
هامش
( 1 ) - عمر چوب‌دستى . ( 2 ) - ت : ناخبر . ( 3 ) - م و ل : سوار . ( 4 ) - م : ندارد ، ل : نفر . ( 5 ) - ت : حسين نزديك . ( 6 ) - م و ل : نشاط . ( 7 ) - ت : كرد . ( 8 ) - م و ل : ندارد . ( 9 ) - م و ل : شدند . ( 10 ) - م و ل : گذاشتند . ( 11 ) - ت : زياد . ( 12 ) - ت : بار . ( 13 ) - ت : كار . ( 14 ) - ت : « به واسطه كم‌عقلى » ندارد . ( 15 ) - م و ل : بستند و .
زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 510 | سيد كمال حاج سيد جوادى / عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )