تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 511

مساهمون:

ص٥١١
پادشاه را غضب مستولى شد ( 1 ) بنابر آنكه لشكر بغايت ( 2 ) خراب بود در ميان زمستان و محتاج به جو و كاه و به اندك محقّرى از ايشان راضى بودند . دراين‌حال خواجه مجد الدّين قاقم قزوينى را كه از ملازمان شاه شجاع بود طلب فرمود و گفت : شهر تو با ما عصيان مىورزند تدارك آن‌چه باشد ؟ و حال آنكه اگر ايشان آن صورت ظاهر نكردندى ما از راه ديگر برفتى و با ايشان تعلّق نساختى ، فامّا چون عصيان ظاهر گردانيدند ( 3 ) بالضّروره دفع [ 108 - آ ] آن واجب است . اكنون به ساورى و علوفه از ايشان راضى مىشويم و مىگذريم تا مسلمانان خراب نشوند . خواجه مجد الدّين قاقم گفت : من بروم و ايشان را رام گردانم مشروط بر آنكه از صولت قهر و سياست پادشاهانه ايمن باشند بر آن موجب قرار دادند و خواجه مجد الدّين نزديك ايشان رسيد . قزوينيان به دشنام و خوارى و الفاظ شنيع قيام نمودند و پيكى كه در ( 4 ) سر اسب خواجه مجد الدّين بود به قتل آوردند . خواجه مجد الدّين جان به تك‌پاى بيرون برد . چون اين خبر به سمع ( 5 ) شاه شجاع رسيد آتش غضب و نايرهء قهر در التهاب آمد و مشتعل شد ( 6 ) خواست كه متوجّه شود باز مردم به شفاعت در ميان آمدند و خواستند كه آن جراحت را مرهمى نهند ، سيّد فخر الدّين ابهرى را كه از جملهء سادات كبار بود پيش ايشان فرستاد كه ايشان را به نصيحت و موعظت از راه ياغىگرى باز آرد ، ابا نموده ( 7 ) و همچنان در مقام ( 8 ) تمرّد و سركشى مستحكم بودند . پادشاه فرمود تا از همه جوانب قزوين لشكر متوجّه ايشان شود ( 9 ) و قزوينيان در مقابل شاه شجاع در اين دروازه كه پادشاه بود مجتمع گشته ( 10 ) و به جنگ مشغول گشتند ( 11 ) . از طرفى ديگر شاه شيرزور ( 12 ) شاه منصور و جمعى سپاهيان ديوار قزوين بينداختند و لشكر در شهر ريخت . قزوينيان از آنجا كه غايت عقل ايشان بود ، گفتند : پادشاه ما را بازى مىدهد از اين طرف جنگ مىكند و از آن طرف نوكران فرستاده است تا ديوار سوراخ مىكنند ( 13 ) فى الجمله ، قزوين را تالان كردند و در دو روز تمامت لشكر از آنجا بگذشت و زحمت بسيار به مردم قزوين رسيد ، امّا باغات ايشان سلامت ماند .
هامش
( 1 ) - م و ل : گشته ( 2 ) - م و ل : ندارد . ( 3 ) - م : كردند . ( 4 ) - ت : ندارد . ( 5 ) - ت : ندارد . ( 6 ) - ت : « و مشتعل شد » ندارد . ( 7 ) - ت : « فايده ندارد » . ( 8 ) - م و ل : « همچنان در مقام » ندارد . ( 9 ) - م : شوند . ( 10 ) - ت : گشته . ( 11 ) - ت : گشتند . ( 12 ) - ت : « شاه شيرزور » ندارد . ( 13 ) - در حاشيه م : تا ديوار سرخ مىكنند .
زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 511 | سيد كمال حاج سيد جوادى / عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )