بى التفاتانه هركس در تواند آمد . پيشتر ميان ما خصومتى نبوده است نخواستم كه گزندى به شما رسد ، اكنون صلاح آن است كه بى ( 1 ) آنكه مادّهء نزاع زيادت شود مراجعت نمايند و ديگر آنكه عمّت شاه شجاع قاصد تو را ( 2 ) را بدين طرف فرستاده است كه عمدا قصد تو نكرده باشد ، و الّا كه لشكرها اين طرف جمع شوند ، اگر شاه شجاع نيز بنفسه متوجّه شود حريف اين قوم نباشد .
شاه منصور چون بر مضمون نامهء او وقوف يافت دبير را پيش طلبيده در جواب او نبشت : من انشائه ( 3 ) .
فتح و ظفر در معارك به تقدير ايزد است نه از لشكر و شاه و سلطان . بدينجا رسيدهايم و از هيچ لشكر ترسى نداريم . كسى مىطلبيم كه بيايد تا جنگ كنيم خواه از شروان ، خواه از گرجستان ، خواه از روم . آنچه تقدير فرمودهاند ( 4 ) ديگر نخواهد شد . از لشكريانى ( 5 ) كه در اين ولايت مقيماند از اويرات و از تركمان هيچيك پيش ما نيامدند و مىگويند به جانب ( 6 ) ارزروم رفتهاند . شاه شجاع عمّم تختگاه بوسعيد مسخّر كرده است از سيستان تا به گرجستان متصرّف شده در تبريز به عيش و عشرت ( 7 ) و خرّمى نشسته است . چون از شروان كسى پيش او نيامد ( 8 ) چه باك مرا بدين طرف فرستاد با وجود كه با من لشكرى بسيار نيست .
شعر ( 9 )
منم با هزار از دلاور گوان ( 10 ) « 1 » * به درع و به خود و به تير و كمان
سرافراز شيران پرخاشگر * بيا تا بگرديم با يكديگر
بيفتيم ( 11 ) تا بركه گردد زمان * كه يابد ز شمشير شيران امان
چون جواب نامه به كاووس رسيد صلاح نديد جنگ كردن از شماخين به جانب دربند رفت و شاه شجاع مدّت چهار ماه در تبريز به بسط بساط معدلت به عيش و خرّمى گذرانيد و چون از مملكت آذربايجان تا به فارس مسافتى تمام بود شاهزاده يحيى ( 12 ) را
هامش
( 1 ) - ت : قبل از .
( 2 ) - ت : « تو را » ندارد .
( 3 ) - ت : « من انشانه » ندارد .
( 4 ) - ت : ايزد است .
( 5 ) - ت : لشكرهايى .
( 6 ) - م و ل : « به جانب » ندارد .
( 7 ) - م و ل : ندارد .
( 8 ) - ت : نيايد .
( 9 ) - ت : بيت .
( 10 ) - ت : گمان .
( 11 ) - ت : بيفتيم .
( 12 ) - م و ل : شاه حضرت الدين يميى .
( 1 ) گوان : ج : گو است كه مراد پهلوانان و دليران و شجاعان باشكوه و نهيب باشند ( برهان ) .