تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 509

مساهمون:

ص٥٠٩
ديك هوس سلطنت در جوش آمد و سوداى تسخير مملكت فارس و عراق پختن گرفت و غيبت حضرت پادشاه را فوزى عظيم و موهبتى جسيم تصوّر كرد ، هرچند در مواضع امراء صاحب ناموس و لشكر و اهبت حاصل بود امّا صيت جلادت و جلالت ( 1 ) و دبدبهء موكب شاه يحيى چون صبا و شمال جهانگير و آفاق‌پيما بود ، امرا و اركان دولت و گماشتگان و حمات مملكت و كمات لشكر انديشه كردند كه اگر در اين باب اعتماد بر قوّت بازو و توان و قدرت خود كنيم مبادا چشم بد در جمال مملكت اثرى كند و از حركت ناصواب او خللى بازديد آيد كه تدارك آن به صعوبت و دشوارى تيسير پذيرد جز آنكه اين صورت به حضرت پادشاه رفع كنند ، تدبيرى ديگر ندانسته از ممالك كرمان و فارس و ابرقوه و لار و لرستان [ 107 - ب ] و شوشتر متّفق الكلمه صورت تشويش و دغدغه حركت شاه يحيى عرض كردند . چون اين خبر به شاه شجاع رسيد به خاطرش آمد : شعر ( 2 )
سرچشمه شايد گرفتن به بيل * چو پر شد نشايد گذشتن به پيل
و بر ذمت ( 3 ) همّت واجب و محتّم كه : مصراع
علاج واقع پيش از وقوع بايد كرد
مملكت موروث را محافظت كردن و خانهء قديم را كه مقرّ جلال آباء كرام و مستقرّ عزّ ( 4 ) و اقبال اجداد عظام است حامى بودن اولى و اهمّ ( 5 ) . شاه شجاع دراين‌حال از سر تحسّر و تأسّف مىگفت از شآمت رأى ناصواب و فكر خطاى شاه يحيى و طمع در مملكت فارس ممالك آذربايجان و تختگاه ( 6 ) ايران زمين كه خلاصهء اقليم چهارم است « اضطرارا لا اختيارا « 1 » » مىبايد گذاشت و سبب اقوى در كوچ كردن از تبريز اين بود كه امرا را كه به اطراف فرستاده بود هريك را در آن طرف كه رفته بودند حادثه افتاده كه اكثر روى به تبريز نهادند از جمله در كنار آب
هامش
( 1 ) - ت : « و جلالت » ندارد . ( 2 ) - م : ندارد ، ت : بيت . ( 3 ) - ت : ذميمهء . ( 4 ) - ت : مستقر جلال و . ( 5 ) - ت : « حمايت و حرات اولى بايد دانست » . ( 6 ) - م : در حاشيه آذربايجان و تختگاه .
( 1 ) به ناگزير نه بر اختيار .
زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 509 | سيد كمال حاج سيد جوادى / عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )