مطلعش اين است :
شعر ( 1 )
زهى دولت كز ( 2 ) اقبال هماى چتر سلطانى * همايون فال شد بومى كه بودش رو به ويرانى
زهى منّت كه بازآمد به جوى مملكت آبى * ز حدّ تيغ سلطانى به فيض فضل رحمانى ( 3 )
چون اين بيت برخواند ، شاه شجاع فرمود كه مولانا جمال الدّين اين بيت را نيز گفته است و مقطع اين قصيده اين است :
بيت
مبارك باد و ميمون باد و فرّخ باد و فرخنده * بر آذربايجان ظلّ ظليل ظلّ رحمانى ( 4 )
چون حضرت ( 5 ) پادشاه شاه شجاع ( 6 ) ، آوازهء او از ( 7 ) حافظ بسيار شنيده [ 106 - ب ] بود به مجلس حاضر ( 8 ) آمد و خوانندگيهاى خوش كرد . شاه شجاع ( 9 ) فرمود كه ما سه كس را از مشاهير تبريز آوازه شنيده بوديم هرسه را مختلف الاحوال يافتيم .
سلمان از آنچه شنيده بوديم زايد بود و يوسف شاه حافظ ، مساوى و خواجه شيخ كججى ( 10 ) ، متناقض .
ولايت ( 11 ) سلطانيّه و قزوين و رى و همدان نامزد سلطان ( 12 ) مظفّر الدّين شبلى كرد و ولايت چغتو و نغتو ( 13 ) به امير معزّ الدّين اصفهانشاه مقرّر گردانيد و اردبيل و سر او به پسر خود سلطان اويس داد و ارسبار به عبد الكريم و ابراهيم شاه و بروجرد ( 14 ) تا به كهكيلويه به هوشنگ پسر اتابك مقرّر گردانيد و ولايت دربند و شماخى و ارّان و موغان به پسر بيشهء مردى و پلنگ كوه دلاورى و جوانمردى ( 15 ) ، شاه منصور حواله فرمود و آن رستم زمان و اسفنديار دوران ( 16 ) متوجّه آن طرف گشت ( 17 ) بعد از آنكه مسافتى ( 18 ) بگذشت ، امير كاووس از شروان مكتوبى نبشته به نوكرى نيك داد و پيش شاه منصور فرستاد ، مضمون آنكه بدين طرف آمدن مقصود چيست ؟ و اين ولايت نه از آن قبيل است كه چنين ( 19 )
هامش
( 1 ) - م : ندارد ، ت : قصيده .
( 2 ) - ت : كه .
( 3 ) - م و ل : اين بيت ندارد .
( 4 ) - م و ل : از « چون اين بيت برخواند . . . » تا اينجا ندارد .
( 5 ) - ت : ندارد .
( 6 ) - م و ل : « شاه شجاع » ندارد .
( 7 ) - م و ل : ندارد .
( 8 ) - م و ل : ندارد .
( 9 ) - ت : ندارد .
( 10 ) - م و ل : ندارد .
( 11 ) - ل : ولايات .
( 12 ) - ت : ندارد .
( 13 ) - ت : « ولايت چغتو و نغتو » ندارد .
( 14 ) - م و ل : برودجرد .
( 15 ) - ت : از « سربيشهء مردى و . . . » تا اينجا ندارد .
( 16 ) - ت : از « و آن رستم . . . » تا اينجا ندارد ، ت : « شاه منصور » .
( 17 ) - ت : گشته .
( 18 ) - م و ل : از پاى .
( 19 ) - ت : همچنين .