زخم تيغ و تير هيچ توفير نبردند ، تمامت احمال ( 1 ) و اثقال با هيونان « 1 » كوه مثال در ميدان حربگاه و عرصه قتال بگذاشتند بر مقتضى « من نجا برأسه فقد ربح « 2 » » سر خود بيرون بردن فوزى عظيم شمردند قومى به تلال رمال « 3 » و ( 2 ) قلال جبال متحصّن شدند و گروهى در قيد اسار گرفتار آمدند و از آن جمله پهلوان حاجى خربنده و امير عبد القادر كه از كبار متجنّده بودند و روى رزمهء سپاه ، دستگير گشتند . چون اين فتح دست داد امرا و اركان دولت خود را هريك فراخور پايه و مرتبه به نوازش و تربيت مخصوص گردانيد اسارى معسكر آذربايجان را خلعت امن و امان كرامت فرمود . شكستگان پنجهء قهر را مومياى عاطفت نهاد و مجروحان ضرب تيغ و سنان را مرهم مرحمت ارزانى داشت و از آنجا رايات همايون متوجّه دار الملك آذربايجان شد . لشكر سلطان حسين منكوب و مغلوب ( 3 ) متوجّه بغداد شدند و عساكر عراق و فارس بىخوف و هراس و طلايهء پاس به جانب تبريز روان گشتند . در هردمى صاحب قدمى مىرسيد « اختيارا او اضطرارا « 4 » » به قدم ميمون استبشار مىنمود و در هر زمانى مرزبانى به تقبيل ركابش تقرّب مىجست هريك را « على قدر منازلهم « 5 » » به مرحمت و عاطفت مخصوص و منصوص مىگردانيد تا به حوالى تبريز رسيدند . خواجه شيخ كججى ( 4 ) به شرف دست بوس حضرت شاه شجاع ( 5 ) مستسعد گشت سادات و قضات و اكابر و اعيان و علما و مشايخ و صدور رؤوس موكب همايون را استقبال نموده به ظلال چتر هماىآسا استظلال جسته بعد از اقامت مراسم ثنا و پيشكش به شرف بساطبوس مستسعد شدند و حضرت پادشاه هريك را فراخور احوال ترحيب ( 6 ) نوازش فرمود .
چون بر تخت تبريز تمكّن يافت امرا و اركان دولت را هريك را به جائى نامزد فرموده به عيش مشغول گشت . مولانا جمال الدّين سلمان قصيدهئى به عرض رسانيد كه
هامش
( 1 ) - ت : احوال .
( 2 ) - ت : « به تلال رمال و » ندارد .
( 3 ) - م : مقلوب .
( 4 ) - م و ل : گحجانى .
( 5 ) - ت : « حضرت شاه شجاع » ندارد .
( 6 ) - ت : برحسب .
( 1 ) هيونان : شتران ، اسبان ( دهخدا ) .
( 2 ) - زبده ، بخش دوم ، ج / 1 ، ص 103 .
( 3 ) رمل : شن ( اقرب الموارد ) .
( 4 ) از سرگزير يا ناگزير .
( 5 ) فراخور مرتبت و منزلتشان .