تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 506

مساهمون:

ص٥٠٦
زخم تيغ و تير هيچ توفير نبردند ، تمامت احمال ( 1 ) و اثقال با هيونان « 1 » كوه مثال در ميدان حربگاه و عرصه قتال بگذاشتند بر مقتضى « من نجا برأسه فقد ربح « 2 » » سر خود بيرون بردن فوزى عظيم شمردند قومى به تلال رمال « 3 » و ( 2 ) قلال جبال متحصّن شدند و گروهى در قيد اسار گرفتار آمدند و از آن جمله پهلوان حاجى خربنده و امير عبد القادر كه از كبار متجنّده بودند و روى رزمهء سپاه ، دستگير گشتند . چون اين فتح دست داد امرا و اركان دولت خود را هريك فراخور پايه و مرتبه به نوازش و تربيت مخصوص گردانيد اسارى معسكر آذربايجان را خلعت امن و امان كرامت فرمود . شكستگان پنجهء قهر را مومياى عاطفت نهاد و مجروحان ضرب تيغ و سنان را مرهم مرحمت ارزانى داشت و از آنجا رايات همايون متوجّه دار الملك آذربايجان شد . لشكر سلطان حسين منكوب و مغلوب ( 3 ) متوجّه بغداد شدند و عساكر عراق و فارس بىخوف و هراس و طلايهء پاس به جانب تبريز روان گشتند . در هردمى صاحب قدمى مىرسيد « اختيارا او اضطرارا « 4 » » به قدم ميمون استبشار مىنمود و در هر زمانى مرزبانى به تقبيل ركابش تقرّب مىجست هريك را « على قدر منازلهم « 5 » » به مرحمت و عاطفت مخصوص و منصوص مىگردانيد تا به حوالى تبريز رسيدند . خواجه شيخ كججى ( 4 ) به شرف دست بوس حضرت شاه شجاع ( 5 ) مستسعد گشت سادات و قضات و اكابر و اعيان و علما و مشايخ و صدور رؤوس موكب همايون را استقبال نموده به ظلال چتر هماىآسا استظلال جسته بعد از اقامت مراسم ثنا و پيشكش به شرف بساطبوس مستسعد شدند و حضرت پادشاه هريك را فراخور احوال ترحيب ( 6 ) نوازش فرمود . چون بر تخت تبريز تمكّن يافت امرا و اركان دولت را هريك را به جائى نامزد فرموده به عيش مشغول گشت . مولانا جمال الدّين سلمان قصيده‌ئى به عرض رسانيد كه
هامش
( 1 ) - ت : احوال . ( 2 ) - ت : « به تلال رمال و » ندارد . ( 3 ) - م : مقلوب . ( 4 ) - م و ل : گحجانى . ( 5 ) - ت : « حضرت شاه شجاع » ندارد . ( 6 ) - ت : برحسب .
( 1 ) هيونان : شتران ، اسبان ( دهخدا ) . ( 2 ) - زبده ، بخش دوم ، ج / 1 ، ص 103 . ( 3 ) رمل : شن ( اقرب الموارد ) . ( 4 ) از سرگزير يا ناگزير . ( 5 ) فراخور مرتبت و منزلت‌شان .
زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 506 | سيد كمال حاج سيد جوادى / عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )