عراق گشت . چون شاه شجاع از همدان بگذشت ايشان نيز نزديك رسيدند ، چندانكه بين الفريقين يك دو منزل بيش نماند از طرفين ( 1 ) به ترتيب جنگ و تسويهء صفوف مشغول گشتند . بوانقار شاه شجاع به سلطان [ 106 - ب ] مظفّر الدّين شبلى ( 2 ) و سلطان قطب الدّين اويس و سلطان عماد الدّين احمد و سلطان ابو يزيد و امير معزّ الدّين اصفهانشاه و امير غياث الدّين شول و ملك هوشنگ لر ( 3 ) بزرگ آراسته گشت و جوانقار به سلطان زين العابدين و لشكريان شاه محمود و پير احمد ساوه و لشكر كاشان و قم و والى لرستان كوچك استحكام يافت و قول همايون را به امير عمر شاه اناق و پهلوان شرف الدّين طالب و امير سيورغتمش افغانى و پهلوانان خراسان شيخ حسن حاجب و شيخ على حاجب و امير جمشيد قارن و پهلوان خرّم و امير شمس الدّين قورچى و احمد جاندار و مظفّر الدّين سلغرو حاجى ( 4 ) رستم بن اخى جوق و على پيلتن و ديگر پهلوانان و بهادران [ رساند ] و از جانب تبريز همچنين لشكرى آراسته ، چون به يك منزلى يكديگر رسيدند هر منزلى كه شاه شجاع نهضت مىكرد تبريزيان استدبار « 1 » مىنمودند ، تا شاه شجاع را تصوّر افتاد كه مگر به طريق استدراج « 2 » مىخواهند كه حيله انديشند تا به حوالى درّهء حومهخوران ( 5 ) رسيدند . فجاءة عساكر تبريز بر سر شيرازيان هجوم كردند ، چنان كه شاه شجاع را پشت به تبريز بايست كرد و روى بديشان آورد و از طرفين :
شعر ( 6 )
خروش كوس و بانگ ناى برخاست * زمين چون آسمان از جاى برخاست
بعد از كوشش و كشش بسيار ( 7 ) لطف ابدى و عنايت سرمدى قرين احوال و نزيل حال ( 8 ) شاه شجاع آمد از مهبّ كرم سبحانى نسيم ظفر و فيروزى بر شقّه رايت و پرچم علم همايونش وزيد و دبور « 3 » ادبار و نكباء نكبت خاك ( 9 ) خبيث و خسار در ديدهء مخالفان پاشيد . از قطع مراحل و منازل جز رجوع به اصل فايده حاصل نكردند و از سوء تدبير جز
هامش
( 1 ) - ت : « از طرفين » ندارد .
( 2 ) - ت : معزّ الدّين مظفّر شبلى .
( 3 ) - ت : ندارد .
( 4 ) - ت : « سلغرو حاجى » ندارد .
( 5 ) - ت : حرصه حوران .
( 6 ) - م : ندارد . ت : بيت .
( 7 ) - م و ل : ندارد .
( 8 ) - ت : « و نزيل حال » ندارد .
( 9 ) - ت : خال .
( 1 ) استدبار : پشت كردن ( غياث ) .
( 2 ) استدراج : اندكاندك در كار آوردن ( منتهى الارب ) .
( 3 ) دبور : باد ( آنندراج ) .