ديدند كه به درگاه كيوان پاسبان ( 1 ) شاه شجاع ملتجى شوند . خواجه كافى الدّين خبر وفات امير شيخ على را به مسامع عليّهء پادشاه رسانيد و اكثر امرا را كه ملازم او بودند به ذيل عواطف پادشاه متشبّث شدند و از جانب كرمان سيورغتمش افغانى با قريب دو هزار سوار به معسكر شاه پيوست و از جانب يزد خاطر امن شده بود ( 2 ) و امرا و اركان دولت آذربايجان از حركات شنيعهء سلطان حسين بن اويس نويان ( 3 ) عظيم ملول و متنفّر ( 4 ) بودند چه ايّام و ليالى را به استماع نغمات دلاويز و ترنّمات شوقانگيز گذرانيدى و صباح و رواح به تجرّع اقداح راح « 1 » صرف كردى از خرابى و آبادانى ولايت غافل و از ضبط حال امرا و اركان دولت ذاهل و چون در اوايل شباب و ريعان عمر بىاعمال سيف و سنان و تحريك ركاب و عنان ممالك بغداد و آذربايجان به دست او افتاده بود قدر آن نمىدانست و از ملك و پادشاهى به استيفاء حظّ ملاهى و مناهى قناعت نموده مدام به معاقرت « 2 » مدام و معاشرت به اسقاء گل اندام مشغول بود .
بعضى از اصول آن ممالك احوال نامنتظمى آن ديار معروض حضرت شاه شجاع گردانيدند و شاه شجاع را در آن فرصت از هيچ جهت مخالفى و منازعى نبود ولايت عراق به تمامى در ربقهء تذليل و تسخير و عساكر حواشى و اطراف لرستان كوچك و بزرگ و رى و ساوه و همدان مجتمع و هماى دولت و عقاب شوكت در پرواز چون اسباب حشمت و عظمت محصّل يافت همّت و نهمت بر تسخير آذربايجان گماشت .
شعر ( 5 )
به فال فرّخ و روز همايون * شهنشه سوى صحرا رفت بيرون
چون عزيمت مصمّم شد سلطان مظفّر الدّين شبلى و سلطان قطب الدّين اويس و سلطان ابو يزيد و امير معزّ الدّين اصفهانشاه و امير غياث الدّين شول و امير سيورغتمش افغانى را به رسم منقلا پيشتر روانه گردانيد . و چون خبر توجّه ايشان ( 6 ) به آذربايجان رسيد سلطان حسين لشكرها جمع گردانيده سى هزار سوار عرض داد . و او نيز متوجّه
هامش
( 1 ) - ت : « كيوان پاسبان » ندارد .
( 2 ) - م و ل : « و از جانب . . . » تا اينجا ندارد .
( 3 ) - ت : سلطان اويس .
( 4 ) - ت : متغير .
( 5 ) - ت : بيت .
( 6 ) - م و ل : او .
( 1 ) راح : شراب ( لغتنامه ) .
( 2 ) معاقرت : پيوسته شراب نوشيدن ( آنندراج ) .