تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 503

مساهمون:

ص٥٠٣

ذكر احوال در آذربايجان و عراق در اين ( 1 ) سال ( 2 ) و ( 3 ) رفتن شاه شجاع به آذربايجان

بعد از وفات شاه محمود صيت هيبت و دبدبهء ( 4 ) شوكت شاه شجاع در بلاد عراق بل در ممالك آفاق ، ازديادى هرچه تمامتر يافت . ملك عزّ الدّين ( 5 ) كه والى لر ( 6 ) كوچك بود و چراگاه ( 7 ) و متاع و مفارخ ( 8 ) « 1 » و مرتع احشام ( 9 ) او منتهى به حوالى بغداد و الوند كوه و ولايت بروجرد و نهاوند و خرّم‌آباد طرفى تا ( 10 ) شوشتر و حدّى با همدان داشت [ 106 - آ ] مدّتى بود كه به واسطهء استيلاء شيخ على اناق كه در اوايل از خدّام و حواشى شاه شجاع بود و به والى بغداد ملتجى شده ملك عزّ الدّين مجال تحرّك و جنبش ( 11 ) نداشت و به ضرورت طريق انقياد و اطاعت مسلوك مىداشت بر امّيد آنكه به استظهار شاه شجاع از مضرّت او ايمن گردد به درگاه شاه شجاع ملتجى شده و رسولان با مراكب رهوار و طرايف بىشمار روانه گردانيد و سكّه درم و دينار به عزّ القاب همايون پادشاه آراسته پايه منابر اسلام را به شرف نام ميمون رفعت و برترى داد . شيخ على اناق كه گرگى ( 12 ) محيل و روبهى محتال بود و استظهار او به والى آذربايجان به واسطهء وفات سلطان اويس بغايت شكسته خاطر و پريشان گشت . دراين‌حال كه شاه شجاع را مملكت اصفهان مسخّر ( 13 ) شد شيخ على اناق در همدان بود و اندك تكسّرى داشت . نايب او خواجه كافى الدّين صورت عجز و اضطرار او در پوشيدگى بر رأى پادشاه عرض كرد و انقياد و هوادارى خود مرفوع داشت و شيخ على به نسبت با شاه شجاع از سوء افعال و قبح اعمال خود خايف بود از وصول مواكب او به اصفهان خوفى عظيم و رعبى تمام در دل او كار كرد و مرضش ( 14 ) ازدياد پذيرفت و هرروز استيلايى يافت تا از تدارك احوال و ضبط مزاج عاجز آمد و در آن ولا بساط دولت بازپرداخت . ( 15 ) نوّاب و متعلّقان او بعد از مراسم تعزيت صلاح در آن
هامش
( 1 ) - م و ل : ندارد . ( 2 ) - ت : در سال هفصد و هفتاد و هفت . ( 3 ) - ت : ندارد . ( 4 ) - ت : « و دبدبه » ندارد . ( 5 ) - م و ل : فخر الدّين . ( 6 ) - ت : لرستان . ( 7 ) - ت : « و چراگاه » ندارد . ( 8 ) - ت : « و مفارخ » ندارد . ( 9 ) - ت : در حاشيه . ( 10 ) - م و ل : با . ( 11 ) - حسس . ( 12 ) - م و ل : گرگ . ( 13 ) - ت : ميسر . ( 14 ) - م و ل : مرض او . ( 15 ) - ت : در دست .
( 1 ) مفارخ : جاى بيرون آوردن چوز و مرغ ( آنندراج ) .