ذكر احوال خراسان و ملك غياث الدّين در اين سال مذكور ( 1 )
در اوايل شهور سنهء سبع و سبعين و سبعمايه ، امير اسكندر شيخى پسر امير افراسياب جلاوى ( 2 ) با هزار سوار پيش ملك غياث الدّين آمد و سببش آن بود كه چون امير اسكندر از راه ( 3 ) مازندران به سبب تسلّط و تغلّب ( 4 ) امير قوام الدّين كه پدرش را كشته بود جلا شد و چند روز ( 5 ) در فيروز كوه و آن نواحى گذرانيد . بعد از آن به خراسان آمد و با درويش ركن الدّين كه خليفهء شيخ حسن بود اتّفاق كردند . خواجه على مؤيّد از ايشان متوّهم گشت خواست كه به دفع ايشان مشغول شود ، ايشان از قصد او واقف گشتند ( 6 ) درويش ركن الدّين با سيصد نفر از درويشان متوجّه فارس گشته به حضرت ( 7 ) شاه شجاع رفت و امير اسكندر شيخى ( 8 ) با هزار مرد متوجّه هرات گشته پيش ملك غياث الدّين آمد . ملك غياث الدّين او را عزّت و حرمت تمام داشت و محلّ مرموق « 1 » و مكانى مغبوط فرود آورد و مجموع مردم او را مرسوم و انعام مقرّر فرمود و مال غوريان فوشنج و چند موضع ديگر به جهت اخراجات خاصّهء او تعيين فرمود و چون فصل بهار شد به احتشاد سپاه و استعداد لشكر مشغول گشته از جوانب و اطراف سوار و پياده جمع گردانيد و متوجّه نيشابور گشت و امير اسكندر در اين يورش جدّ و جهد بسيار مىنمود .
چون لشكرها به نيشابور رسيدند ( 9 ) شهر را محاصره كردند و از طرف ( 10 ) مازندران امير ولى نيز لشكرى به خراسان درآورده سبزوار را محاصره كرد ميان ملك و امير ولى سفرا تردّد كردند و مكتوبات به يكديگر فرستادند و هردو لشكر از يكديگر انديشمند مىبودند . امير ولى سبزوار ناگرفته به جانب ( 11 ) مازندران مراجعت نمود و ملك غياث الدّين نيشابور را ( 12 ) فتح كرده به امير اسكندر سپرد و مظفّر و منصور به دار الملك هرات معاودت نمود . ( 13 )
هامش
( 1 ) - ت : آمدن اسكندر شيخى پيش ملك .
( 2 ) - ت : در حاشيه .
( 3 ) - ت : ندارد .
( 4 ) - ت : تقلّب .
( 5 ) - ت : چندگاه .
( 6 ) - ت : گشته .
( 7 ) - ت : پيش .
( 8 ) - م و ل : ندارد .
( 9 ) - ت : رسيد .
( 10 ) - م و ل : ندارد .
( 11 ) - م و ل : ندارد .
( 12 ) - م و ل : ندارد .
( 13 ) - ت : مراجعت نمود به هرات .
( 1 ) مرموق : موردنظر ، عالى ( لغتنامه ) .